شبههء استحاله در مورد آن قابل جواب نيست . كسى كه تسبيحات اربعه را يك بار خوانده است ، ما نمىگوييم : « چنين كسى نمىتواند دو تسبيحهء ديگر را به آن ملحق كند » ولى الآن كه يك تسبيحه تمام شده ، كمبودى در آن نيست و معنا ندارد بگوييم :
« تسبيحه واحده در صورتى مؤثر در حصول غرض خداوند است كه ضمن سه تسبيحه نباشد » ، چنين چيزى خارج از فرض است . بحث ما در جايى است كه اقلّ به صورت « لا به شرط » باشد يعنى خواه به دنبال آن ، دو تسبيحهء ديگر بيايد يا نيايد ، تأثير آن در حصول غرض فرقى ندارد . در نتيجه بيان مرحوم آخوند و مرحوم بروجردى نمىتواند شبههء استحاله در اقلّ و اكثر تدريجى را بر طرف نمايد .
2 - بحث در مورد اقلّ و اكثر دفعى :
فرض كنيم مكلّف داراى دو خطكش است كه يكى يك مترى و ديگرى دو مترى است و مىتواند با هريك از اينها ماهيت مشكك خط را به صورت دفعى ايجاد كند . آيا در اينجا تخيير بين اقلّ و اكثر ممكن است ؟ همانطور كه گذشت ، مرحوم آخوند براى واجب تخييرى دو صورت مطرح كردند : 1 - جايى كه مولا داراى غرض واحد باشد ولى ملاحظه كند كه غرض واحد او از دو طريق قابل تحصيل است . مرحوم آخوند اين قسم را به واجب تعيينى ارجاع دادند . 2 - جايى كه مولا داراى دو غرض لازم الاستيفاء باشد ولى بين آن دو غرض تضادّ وجود داشته و اگر يكى از آن دو تحقق پيدا كرد امكان تحقق ديگرى وجود نداشته باشد مرحوم آخوند در ارتباط با اين قسم ، وجوب تخييرى را پذيرفته و آن را سنخ خاصّى از وجوب دانستند . ما در آنجا قسم سوّمى هم اضافه كرديم و آن جايى است كه مولا داراى دو غرض باشد امّا اين دو غرض به صورتى است كه هركدام تحصيل شود ، ضرورتى براى ديگرى نيست ولى حتماً بايد يكى از آنها تحصيل شود . همچنين گفتيم : هر سه قسم فوق در مورد واجب تخييرى مطرح است و پذيرفتن