شىء به نحو تخيير باشد بلكه چند وجوب در كار است كه هريك متعلّق به يكى از آن اشياء است . ولى نحوهء تعلّق وجوب به اين اشياء به نحو واجب تخييرى است نه تعيينى . ما وقتى هريك از اطراف واجب تخييرى را ملاحظه مىكنيم مىگوييم : « هذا واجب » ، ولى معناى اين عبارت ، وجوب تعيينى آن شىء نيست بلكه در اينجا وجوب در مقابل استحباب و جواز است . و اين كشف مىكند كه وقتى واجبْ تعدّد پيدا كرد ، وجوب هم متعدّد مىشود ولى نحوهء تعدّد وجوب فرق مىكند : گاهى تعدّد وجوب به اين معناست كه هر دو واجب بايد در خارج تحقق پيدا كنند ، زيرا هريك از واجبها مستقل از ديگرى بوده و فى نفسه داراى مصلحت ملزمهاى است و بين مصلحتها امكان اجتماع تحقق دارد و هيچگونه تضادى تحقق ندارد ، مثل : وجوب صلاة ظهر و وجوب صلاة عصر . در اينجا مولا ناچار است اين دو را به صورت دو واجب تعيينى مطرح كند ، لذا عبارت « إذا زالت الشمس فقد وجبت الصلاتان » كه براى آن مىآورد ، عبارت خاصّى است و از كلمهء « أو » و تخيير و امثال اينها در آن خبرى نيست . ولى گاهى مولا داراى غرض واحدى است و بيش از يك مصلحت ملزمه در كار نيست امّا چند امر مىتوانند اين مصلحت ملزمه را در خارج ايجاد كنند . در اينجا اشكال شد كه ارادهء تشريعيه - همانند ارادهء تكوينيّه - نمىتواند به شىء مبهم و مردّد بين چند شىء تعلّق بگيرد . در پاسخ مىگوييم : اين حرف درست است ولى در اينجا اراده به شىء مبهم يا مردّد تعلّق نگرفته است ، چون در اينجا ما چند واجب داريم و تعدد واجب مستلزم تعدّد وجوب است . لذا در مورد كسى كه در ماه رمضان عمداً به چيز حرامى افطار كند ، تعبير فقهاء عوض شده و مىگويند : « در اين صورت ، ما بيش از يك واجب نداريم و آن جمع بين خصال سهگانه است » وقتى واجبْ واحد شد ، وجوب هم واحد است ، زيرا تعبير به « خصال سهگانه واجب است » تعدّد وجوب لازم دارد . امّا در كفّارهء افطار به غير محرّم ، عنوان جمع مطرح نيست بلكه هركدام از خصال سهگانه داراى وجوب جداگانهاى است ولى نحوهء وجوب آنها با واجب تعيينى تفاوت دارد . همانطور كه نحوهء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٧٥