در اينجا مولا راهى جز اين ندارد كه مسئله را به صورت واجب تخييرى مطرح كند ، زيرا اگر به صورت واجب تعيينى باشد ، ما چگونه به موارد تخيير آگاهى پيدا كنيم ؟
اينگونه موارد تخيير نياز به بيان از ناحيهء مولا دارد و چيزى نيست كه عقل بتواند به آنها راهى پيدا كند ، در حالى كه موارد تخيير عقلى نياز به بيان مولا ندارد . در نتيجه اين تفصيلى كه مرحوم آخوند مطرح كرده و اكثر واجبات تخييرى را از دايرهء وجوب تخييرى بيرون دانستند ، تفصيل صحيحى نيست بلكه همهء واجبات تخييرى يكنواخت مىباشند . چه جايى كه مولا داراى غرض واحد بوده و قدر جامعْ مؤثر در آن غرض است و چه جايى كه مولا داراى دو غرض متضاد و غير قابل اجتماع باشد . اكنون به اصل مسألهء واجب تخييرى برمىگرديم :
[ قول ششم ] اشكال در مورد واجب تخييرى
بعضى گفتهاند : واجب تخييرى بهطور كلّى محال است و هيچيك از اقسام آن امكان ندارد ، « 1 » زيرا در خصوصيات اراده فرقى بين ارادهء تشريعيه و ارادهء تكوينيّه وجود ندارد . « 2 » حال ما ابتدا خصوصيات ارادهء تكوينيه را مورد بررسى قرار داده و سپس به سراغ ارادهء تشريعيه مىرويم . ارادهء تكوينيّه داراى دو خصوصيت است : 1 - صفت نفسانى است ، يعنى محلّ آن عبارت از نفس انسانى است . 2 - ذات الإضافة است ، يعنى ارتباطى به شىء سوّم - غير از نفس و صاحب نفس -
هامش
( 1 ) - شايد علّت بعضى از اقوالى كه در مورد واجب تخييرى مطرح شد ، همين توهّم استحاله باشد كه براى فرار از استحاله ، آن راهها را مطرح مىكردند .
( 2 ) - فرق بين اين دو از ناحيهء ديگر است ، زيرا در ارادهء تكوينيّه ، ارادهء مريد به اين تعلّق مىگيرد كه عمل را مباشرتاً انجام دهد ، امّا در ارادهء تشريعيه ، ارادهاش به اين تعلّق مىگيرد كه عمل از طريق امر و توسط شخص ديگر انجام بگيرد . ولى اين فرق نمىتواند در اصل استحاله فرقى ايجاد كند .