در اينجا بايد به كلمهء « بقاء » توجه داشته باشيم . معناى بقاء جواز اين است كه جواز از ابتدا - در زمان وجوب - هم بوده و اكنون كه وجوب نسخ شده است مىخواهيم ببينيم آيا جواز باقى است يا نه ؟ در كتاب معالم و امثال آن مىگفتند : « وجوب ، ماهيت مركبى است كه داراى جنس و فصل مىباشد . جنس آن عبارت از « اذن در فعل » - كه همان جواز است - و فصل آن عبارت از « منع از ترك » است « 1 » » . « 2 » ولى واقعيت مسئله اين است كه وجوب ، ضمن اين كه امرى اعتبارى است ، « 3 » امر بسيطى هم مىباشد و مركب از جنس و فصل نمىباشد . بلكه وجوبْ از دستورى كه مولا صادر مىكند و ناشى از ارادهء حتميّهء اوست انتزاع مىشود . همانطور كه استحباب ، از بعث ناشى از ارادهء غير حتميّهء مولا انتزاع مىشود . ولى هر دو بسيط هستند و تفاوت آنها به شدّت و ضعف است . در فلسفه ثابت شده است كه حتى در تكوينيات ، در مواردى كه كلّى مشكك مطرح است ، يعنى تفاوت بين افراد به اختلاف مرتبه و شدّت و ضعف است ، اين تفاوتْ به تركيب برگشت نمىكند . اين گونه نيست كه نور قوى و ضعيف داراى جنس مشتركى باشند و نور قوى داراى فصلى به نام « قوّت » و نور ضعيف داراى فصلى به نام « ضعف » باشد . بلكه در كلّى مشكك ، مابهالاختلاف بين افراد ، عين مابهالاشتراك آنهاست و مانند انسان و بقر نيست كه مابهالاشتراكشان غير از مابهالاختلاف آنهاست . عنوان « وجود » نيز از اين قبيل است . وجود با اين كه حقيقتى بسيط است « 4 » ولى در عين حال هم در واجب الوجود تحقق
هامش
( 1 ) - معالم الدين ، ص 89
( 2 ) - همانطور كه استحباب ، مركب از « اذن در فعل » و « رجحان فعل » و كراهت ، مركب از « اذن در فعل » و « رجحان ترك » و اباحه مركّب از « اذن در فعل » و « تساوى فعل و ترك » است .
( 3 ) - هم احكام و هم موضوعات بسيارى از آنها - مثل صلاة ، صوم ، حجّ و . . . - از امور اعتبارى مىباشند .
( 4 ) - بسيط بودن وجود ، در فلسفه با براهين قطعى ثابت شده است .