ترتب شريك هستيم . « 1 » بر خلاف مرحوم آخوند كه گويا نتوانسته است باور كند كه انسان در صورتى كه قدرت بر انجام يكى از دو واجب دارد ، اگر هر دو را ترك كند دو استحقاق عقوبت دارد . بههمينجهت ايشان در كفايه بر مرحوم ميرزاى شيرازى - كه قائل به ترتب بوده است - اشكال كرده مىفرمايد : « لازمهء قول به ترتّب اين است كه اگر مكلّف هر دو امر را مخالفت كند ، بايد دو استحقاق عقوبت داشته باشد و چنين چيزى نمىشود » . « 2 » در حالى كه ما گفتيم : نسبت قدرت واحد به دو تكليف مساوى است و اينگونه هم نيست كه مولا دستور جمع بين اين دو فعل را داده باشد تا مكلّف بگويد :
« جمع بين اين دو برايم ممكن نيست » . بنابراين مولا از او سؤال خواهد كرد : « آيا قادر بر انجام ازاله بودى ؟ » پاسخ مىدهد : « آرى » . پس ترك آن موجب استحقاق يك عقوبت است . و نيز سؤال مىكند : « آيا قادر بر انجام صلاة بودى ؟ » پاسخ مىدهد :
« آرى » پس ترك آنهم موجب استحقاق يك عقوبت است .
بررسى مسألهء ترتّب بنا بر مبناى مشهور
يادآورى : آنچه تا اينجا گفتيم بر اين مبنا بود كه : اوّلًا : خطابات عامّه را منحلّ به خطابات شخصيه ندانيم . ثانياً : علم و قدرت را به عنوان شرط تكليف ندانيم . ثالثاً : تزاحم را در ارتباط با طبايع ندانيم . اكنون مىخواهيم با قطع نظر از آنچه گفتيم ، در ارتباط با ترتّب بر مبناى مشهور بحث كنيم . مشهور خطابات عامّه را منحلّ به خطابات شخصيه دانسته و علم و قدرت را به عنوان شرط تكليف مىدانند .
هامش
( 1 ) - قائل به ترتّب ، اگرچه مسألهء طوليت و اختلاف رتبه را در مورد واجب اهمّ و مهم مطرح مىكرد ولى در صورت ترك هر دو واجب ، تارك را مستحق دو عقوبت مىدانست .
( 2 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 218