نتيجهء بحث در ارتباط با شرطيت علم و قدرت براى تكليف از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه آنچه به عنوان اصل مسلّم تلقى شده كه قدرت و علم از شرايط عامّه تكليف است ، درست نمىباشد بلكه آنچه مطرح است اين است كه جاهل و عاجز معذورند و عقاب آنان قبيح است . امّا تكليف عام ، هم به جاهل و عاجز متوجه است و هم به عالم و قادر .
رجوع به بحث ترتب
يادآورى : قائل به ترتب مىخواست براى صحّت عبادت در مثل مسألهء صلاة و ازاله ، امرى براى صلاة درست كند تا اين كه اگر كسى ازاله را ترك كرد و نماز را انجام داد ، عبادت او صحيح و مأمور به باشد . آيا با توجه به مسائلى كه ما ذكر كرديم ، براى رسيدن به اين هدفْ نيازى به مسألهء ترتّب وجود دارد ؟ يعنى آيا ضرورتى وجود دارد كه ما بر خلاف ظواهر شرعيه - كه هيچگونه اشتراطى نه در امر به اهم وجود دارد و نه در امر به مهم « 1 » - مسألهء ترتّب را مطرح كنيم ؟ يا اين كه نيازى به مسألهء ترتب وجود ندارد و اگر هم صحّت عبادت نياز به امر داشته باشد ، امر بالفعل وجود دارد و به نحو اطلاق هم مىباشد ، هم در ناحيهء اهمّ و هم در ناحيهء مهم - ولى در اينجا مىخواهيم با توجه به مطالبى كه مطرح كرديم « 2 » نتيجهگيرى كنيم ، پس مىگوييم : مسئله داراى چند صورت است : صورت اوّل : اين است كه مكلّف در مقابل يك تكليف قرار گرفته باشد ، مثل اين
هامش
( 1 ) - مثل اين كه امر به صلاة ، مشروط به عصيان امر به ازاله يا عزم بر عصيان آن باشد .
( 2 ) - يادآورى : عمده مطالب مذكور عبارتند از : الف : خطابات عامّه به خطابات متعدّده انحلال پيدا نمىكند . ب : علم و قدرت به عنوان شرط در تكاليف مطرح نيست . ج : تزاحم بين ازاله و صلاة ، تزاحم ميان دو طبيعت نيست بلكه اين تزاحم مربوط به حالات مكلّف است .