فرقى وجود ندارد . در حالى كه عقلْ چنين چيزى را تجويز نمىكند ، بلكه مىگويد : « انسان بايد تا جايى كه ممكن است تلاش كند تا قدرت بر انجام تكليف مولا را پيدا كند » . از اينجا كشف مىكنيم كه قدرت نمىتواند شرط تكليف باشد .
دليل دوّم :
اين دليل همانند دليلى است كه در باب شك در شرطيت علم مطرح كرديم و تقرير آن چنين است : اگر كسى شك كرد كه آيا قدرت بر انجام مأمور به مولا دارد يا نه ؟ و پس از فحص كامل هم نتوانست به يك طرف قطع پيدا كند ، در اين صورت طبق قاعده بايد اصالة البراءة را جارى كند ، همانطور كه در مورد شك در شرط شرعى - مثل استطاعت - نيز چنانچه پس از فحص نتوانست به يك طرف قطع پيدا كند ، با تمسك به اصالة البراءة خودش را از زير بار تكليف به وجوب حجّ خارج مىكرد . در حالى كه مشهور در مورد شك در قدرت قائل به احتياط مىباشند . مگر چه فرقى بين شك در استطاعت و شك در قدرت وجود دارد ؟ اگر هر دو در معناى شرطيت يكنواختند و در لوازم شرطيت ، يك نوع آثار بر آنها مترتب مىشود ، چرا در يكى قائل به برائت و در ديگرى قائل به احتياط مىشوند ؟ از اينجا مىفهميم كه قدرت ، نمىتواند به عنوان شرط تكليف مطرح باشد . بله ، عجز به عنوان عذر مطرح است و اگر كسى در مقابل مخالفت تكليف مولا بخواهد عذرى داشته باشد ، بايد عذر قابل ارائه داشته باشد . و با شك در قدرت ، چنين عذرى براى او پيدا نمىشود . به خلاف مسألهء استطاعت ، زيرا در آنجا مسألهء شرطيت مطرح است و شك در شرط ، موجب شك در مشروط و رجوع به اصالة البراءة است . امّا اينجا چون جنبهء شرطيت مطرح نيست ، با شك در قدرت ، به اصالة البراءة رجوع نمىشود . و اين در حقيقت ، تضادّى بين دو كلام مشهور است كه از سويى قدرت را به عنوان شرط مطرح مىكنند و از طرفى در صورت شك در قدرت ، قائل به وجوب احتياط مىباشند ، در حالى كه مبناى مشهور در جميع موارد شك در شرط ، عبارت از اصالة البراءة است .