نكرده است ، اين سبب نمىشود كه عبد وظيفهء عبوديت خود را فراموش كند بلكه براى او واجب است كه در مقام نجات فرزند مولا برآيد » . بايد توجه داشت كه اين مسئله از باب وجوب نجات نفس محترمه نيست بلكه در ارتباط با مقام مولويت و عبوديت است .
در ارتباط با اين دو عنوان ، عقل و عقلاء حكم به لزوم مىكنند . البته در اين زمينه مثالهاى ديگرى نيز هست كه در آنها مسألهء حفظ نفس هم نيست كه موجب مناقشه شود . مثلًا در همين آقا و نوكرهاى عرفى - كه مسألهء ملكى هم نيست - اگر صاحبخانه در منزل حضور نداشته باشد ولى نوكر او حضور داشته باشد و ميهمانى براى صاحبخانه وارد شود كه نوكر مىداند اين ميهمان مورد علاقهء شديد صاحبخانه است و اگر صاحبخانه حضور داشت از او استقبال مىكرده و پذيرايى كامل مىنمود ، حال كه صاحبخانه حضور ندارد نوكر نمىتواند اين ميهمان را رد كند و بگويد : من تابع امر و دستور صاحبخانه هستم و چون صاحبخانه در اين زمينه امرى صادر نكرده ، ملزم به راه دادن و پذيرايى از اين ميهمان نيستم . عقل و عقلاء مىگويند : « اينجا نياز به دستور ندارد ، تو كه مىدانى اگر خود صاحبخانه حضور داشت چه احترام و اكرامى نسبت به اين ميهمان روا مىداشت و حتى در ارتباط با اكرام و احترام او اوامر متعدّدى صادر مىكرد ، بنابراين بر تو لازم است كه او را اكرام كنى و نمىتوانى عذر بياورى كه صاحبخانه دستورى در اينجا صادر نكرده است » . بنابراين وقتى در موالى و عبيد عرفى كه حتى مسألهء ملكيت هم مطرح نيست ، وجوب اطاعت مطرح است ، در موالى و عبيد فقهى كه مسألهء مالكيت و مملوكيت مطرح است ، ترديدى در اين نيست كه اگر غرض حتمى مولا بر عبدش مشخص باشد ، نيازى به امر ندارد بلكه لزوم اطاعت در جاى خودش محفوظ است . مورد ديگرى كه ترديد در آن نيست اين است كه امرى الزامى يا وجوبى از ناحيهء مولا در كار باشد ، بدون اشكال در اينجا هم اطاعتْ بر عبد لازم است . حال در اينجا بحثى مطرح مىشود كه آيا لزوم اطاعتى كه در مورد وجود امر مطرح مىكنيد با لزوم اطاعتى كه در مورد عدم وجود امر مطرح كرديد ، داراى يك
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٧١