غيرى را « مقدّمه با قيد ايصال » مىداند ، واجب غيرى داراى تركّب تقييدى خواهد بود و هرجا مسألهء تقيّد مطرح شود ، تقيّدْ جزئيت دارد امّا جزئيت تقيّد ، يك جزئيت عقليه است . اگر صاحب فصول رحمه الله مىگفت : « متعلّق وجوب غيرى عبارت از مقدّمه و ايصال است » . « 1 » ممكن بود ما تركّب را غير از تركّب عقلى بدانيم امّا ايشان مسئله را بهصورت تقييد مطرح كرده است و راهى به غير از جزئيت عقليه وجود ندارد . و در مركّبات عقليه ما مقدّميت اجزاء را قبول نداريم . « 2 » در نتيجه اشكال تسلسل به صاحب فصول رحمه الله اشكالى مبنايى است و چون اين مبنا مورد قبول ما نيست ، لذا ما اشكال تسلسل را بر صاحب فصول رحمه الله وارد نمىدانيم .
همان گونه كه اشكال دور را وارد ندانستيم . راه سوّم ( تعدّد وجوب نسبت به ذى المقدّمه ) : گفته شده است : بنا بر بيان صاحب فصول رحمه الله ، ذى المقدّمه هم وجوب نفسى پيدا مىكند و هم وجوب غيرى و چنين چيزى محال است . بيان مطلب : فرض ما اين است كه ذى المقدّمه وجوب نفسى دارد . حال با توجه به اينكه صاحب فصول رحمه الله معتقد به وجوب غيرى مقدّمهء موصله است و مقدّمهء موصله متوقّف بر ذى المقدّمه است ، « 3 » ذى المقدّمه جنبهء مقدّميت براى مقدّمهء موصله پيدا كرده و متّصف به وجوب غيرى مىشود . بهعبارت ديگر : از ناحيهء ذى المقدّمه ، يك وجوب غيرى بهسوى مقدّمه موصله ترشح پيدا مىكند و از طريق اين وجوب غيرى ، يك وجوب غيرى به ذى المقدّمه - كه مقدّمه براى اين مقدّمهء موصله است - ترشح پيدا مىكند . در نتيجه ذى المقدّمه هم وجوب نفسى پيدا مىكند و هم وجوب غيرى .
هامش
( 1 ) - كه ايصال با واو عطف بر مقدّمه شده باشد .
( 2 ) - تفصيل بيشتر اين مسئله در اوايل بحث مقدّمهء واجب مطرح گرديد .
( 3 ) - زيرا مقدّمهء موصله وقتى تحقق پيدا مىكند كه ذى المقدّمه تحقق پيدا كرده باشد .