گفت : « يجب عليك الكون على السطح » ، وجوب نفسى اطلاق داشته و هيچ شرطى در ارتباط با اصل وجوب مطرح نيست . امّا وقتى نوبت به مقدّمه - كه از راه ملازمهء عقليه ثابت مىشود - رسيد ، نمىتوانيم بگوييم : « يجب عليك نصب السلّم » بلكه بايد مسئله را بهصورت يك قضيهء شرطيه مطرح كرده و بگوييم : « يجب عليك نصب السلّم إن أردت الكون على السطح » . پس قضيهء ايجابيهاى كه در ارتباط با ذى المقدّمه مطرح است يك قضيهء ايجابى مطلق و غير مشروط است امّا ايجاب مقدّمه ، مشروط به ارادهء ذى المقدّمه است . امّا خصوصيت اضافى كه در كلام شيخ انصارى رحمه الله مطرح است ارادهء انجام ذى المقدّمه از طريق همين مقدّمهاى است كه در خارج تحقق پيدا مىكند . به عبارت ديگر : در اصل قضيهء شرطيه ، فرقى بين كلام صاحب معالم رحمه الله و كلام شيخ انصارى رحمه الله نيست ولى دايرهء شرط در كلام صاحب معالم رحمه الله وسيعتر از كلام شيخ انصارى رحمه الله است . احتمال دوّم : اين است كه ما قضيهء را از صورت قضيهء شرطيه خارج كرده و بهصورت قضيهء حينيه مطرح كنيم ولى مضاف اليه كلمهء « حين » بين صاحب معالم رحمه الله و مرحوم شيخ انصارى فرق دارد . صاحب معالم رحمه الله مىگويد : « يجب نصب السلّم حينما كان المكلّف مريداً للكون على السطح » ولى مرحوم شيخ انصارى مىگويد : « يجب نصب السلّم حينما كان المكلّف مريداً للكون على السطح من طريق نصب السلّم » . احتمال سوّم : اين است كه ما ارتباط قصد توصّل را از وجوب قطع كرده و آن را در دايرهء واجب قرار دهيم به اين معنا كه بگوييم : قيد « مع قصد التوصّل » مربوط به واجب غيرى است نه اينكه مربوط به وجوب غيرى باشد » ، يعنى وجوب غيرى به مقدّمهء مقيّد تعلّق گرفته و همانطور كه ايجاد مقدّمه ، واجب است ، ايجاد قيد هم واجب است . توضيح اينكه : در احتمال اوّل - كه قضيه بهصورت قضيهء شرطيه بود - مشروط ما عبارت از حكم مولا به وجوب شرعى غيرى « 1 » مقدّمه و شرط ما ارادهء ذى المقدّمه بود
هامش
( 1 ) - اگرچه ما وجوب غيرى مقدّمه را از راه ملازمه عقليه ثابت مىكنيم ولى طرفين ملازمه - چه از ناحيهء ذى المقدّمه و چه در ناحيهء مقدّمه - وجوبشان شرعى مولوى است ولى يكى نفسى و ديگرى غيرى است .