وجوب مقدّمه ، مشروط به ارادهء ذى المقدّمه است ، ولى نمىشود كسى ذى المقدّمه را اراده كرده ولى مقدّمه را اراده نكرده باشد . كسى كه مىداند « نصب نردبان » مقدّميت دارد براى « بودن بر پشتبام » ، در همان ارادههاى فاعلى - كه ارتباط با امر ندارد - وقتى انسان « بودن بر پشتبام » را اراده مىكند و توجّه به مقدّميت « نصب نردبان » براى « بودن بر پشتبام » هم دارد ، نمىشود بين دو اراده تفكيك كند و بگويد :
« من « بودن بر پشتبام » را اراده كردم امّا « نصب نردبان » را اراده نكردهام » . ارادهء ذى المقدّمه هميشه ملازم با ارادهء مقدّمه است . البته ملازمه يك طرفه است يعنى ارادهء ذى المقدّمه ملازم با ارادهء مقدّمه است ، امّا ارادهء مقدّمه ملازم با ارادهء ذى المقدّمه نيست . در نتيجه هرجا ارادهء ذى المقدّمه وجود داشته باشد ، به دلالت التزاميه ، ارادهء مقدّمه هم وجود خواهد داشت . مرحوم شيخ انصارى بر مبناى اين مقدّمه در جواب صاحب معالم رحمه الله مىفرمايد : در صورتى كه مولا بگويد : « اگر ارادهء بودن بر پشتبام كردى ، نصب نردبان بر تو واجب خواهد شد » ، با توجه به اينكه ارادهء بودن بر پشتبام ملازم با ارادهء نصب نردبان است ، در حقيقت تعليق وجوب غيرى نصب نردبان بر ارادهء بودن بر پشتبام ، برمىگردد به تعليق وجوب غيرى نصب نردبان بر ارادهء خود نصب نردبان و همان ضابطهء كلّى كه بهعنوان مقدّمه ذكر كرديم در اينجا پياده مىشود و همان استحالهاى كه در ضابطهء كلّى مطرح شد در اينجا تحقّق پيدا مىكند . بله در مواردى كه ملازمه در كار نباشد ، مثل اينكه وجوب نفسى ذى المقدّمه را معلّق بر ارادهء مقدّمه كرده و بگوييم : « اگر ارادهء نصب نردبان كردى ، بودن بر پشتبام بر تو واجب خواهد شد » ، در اين صورت تالى فاسدى پيش نمىآيد ، زيرا ارادهء مقدّمه ملازم با ارادهء ذى المقدّمه نيست پس تعليق آن مانعى ندارد . « 1 »
هامش
( 1 ) - مطارح الأنظار ، ص 72