به اجزاء مركّب مأمور به متعلّق مىشود - ما تعلّق امر ضمنى را مصحّح عباديت اجزاء نمىدانيم . البته ما نمىخواهيم بگوييم : « امر ضمنى ، داعويت ندارد » ، امر ضمنى جزئى از مجموعهء امر است و اگر مجموعهء امر داعويت داشته باشد و مكلّف را بهسوى انجام متعلّقش تحريك نمايد ، بعض الامر هم - نسبت به جزئى كه متعلّق قرار گرفته - عنوان داعويت را دارا خواهد بود . بلكه دليل ما بر اين مطلب كه امر ضمنى نمىتواند مصحّح عباديت باشد اين است كه انجام متعلّق امر ضمنى به تنهايى كفايت نمىكند . مثلًا امر ضمنى به ركوع تعلّق گرفته است ولى ركوع به تنهايى كفايت نمىكند ، ركوع بهعنوان بعض متعلّق و بعض از مجموعهاى كه بين آنها ارتباط وجود دارد مطرح است . « 1 » امر متعلّق به ركوع ، اگرچه داعويت دارد ولى به مجرد اتيان متعلّقش قناعت نمىكند بلكه متعلّق را به عنوان يك جزء از كل مطرح مىكند . حضرت امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : اين خصوصيت كه در امر ضمنى مطرح است با عباديت منافات دارد يعنى نمىتواند عباديت درست كند . عباديت ، مربوط به آن امرى است كه فقط بهسوى متعلَّق خود دعوت كند و بگويد : « اين متعلّق ، تمام هدف است و مقرّبيت دارد » . پس همانطور كه امر غيرى در باب مقدّمه ، اعتراف مىكرد كه « وجود من كالعدم است » ، امر ضمنى هم اعتراف مىكند كه « من به تنهايى چيزى نيستم و مأمور به عبارت از مجموعهاى است كه اجزاء آن با هم ارتباط دارند » لذا در اين قبيل از موارد كه مسألهء اقل و اكثر ارتباطى مطرح مىشود ، معناى اقل و اكثر ارتباطى اين است كه اگر سوره - بهحسب واقع - جزئيت داشته باشد و شما نماز را بدون سوره اتيان كنيد ، در خارج چيزى در ارتباط با مأمور به واقع نشده است . خلاصهء فرمايش امام خمينى رحمه الله در پاسخ مرحوم نائينى رحمه الله : برفرض كه ما بپذيريم امر همانطور كه منبسط بر اجزاء است ، منبسط بر شرايط هم هست و هريك از شرايط
هامش
( 1 ) - لذا معناى مركّب ، صِرف بودن اجزاء نيست ، بلكه ارتباط بين اجزاء مطرح است بهطورى كه اگر يك جزء از يك مركّب دهجزئى تحقّق پيدا نكند گويا آن مركّب تحقّق پيدا نكرده است .