متعلَّق و بُعد داعويت ، ازنظر وسعت و ضيق ، اختلاف وجود داشته باشد . شاهدش اين است كه اگر ما بخواهيم بعد متعلّق را اضيق از بعد داعويت بدانيم ، مثل اين است كه كسى ادعا كند ( أقيموا الصّلاة ) - در عين اينكه متعلّقش عبارت از صلاة است - دعوت به صوم هم مىكند . و چنين چيزى قابل قبول نيست ، همانطور كه مرحوم آخوند بهطور مكرّر فرموده است : « الأمر لا يكاد يدعو إلّا الى متعلّقه » ، يعنى دايرهء داعويت ، با دايرهء متعلَّق يكسان است . امر بهسوى همان چيزى دعوت مىكند كه به آن تعلّق گرفته است .
اما اينكه امر بگويد : « من به شرايط - حتى بهطور ضمنى هم - تعلّق نگرفتهام ولى درعينحال ، شما را بهسوى شرايط هم دعوت مىكنم » حرف قابل قبولى نيست . « 1 »
راه حلّ چهارم :
بهنظر مىرسد كه براى تصحيح عباديت طهارات سهگانه و حل اشكالى كه در اين زمينه مطرح بود بايد بگوييم : مستشكل و همهء كسانى كه در مقام جواب از اشكال برآمدند يك مطلب را مسلّم گرفتند و آن اين است كه عباديت نياز به امر دارد ، چه امر غيرى باشد و چه امر نفسى .
و امر نفسى هم استحبابى باشد يا وجوبى . « 2 » ولى آيا منشأ اين مسئله كه « عبادت ، نياز به امر دارد » چيست ؟ آنچه مىتواند بهعنوان منشأ اين مسئله باشد اين است كه ما در بحث تعبّدى و توصّلى ، در فرق بين عبادت و غير عبادت گفتيم : امر عبادى ، نياز به قصد قربت دارد . امّا امر توصّلى نياز به قصد قربت ندارد » . آنوقت در ارتباط با معناى قصد قربت ، احتمالاتى مطرح شد : يك احتمال اين بود كه قصد قربت يعنى عمل را به داعى امر متعلّق به آن انجام
هامش
( 1 ) - تذكر : اشكال فوق بر مرحوم نائينى وارد نيست زيرا ايشان دايرهء متعلّق را توسعه داده و امر ضمنى را شامل شرايط هم مىدانستند هرچند ما اصل حرف ايشان را نپذيرفتيم .
( 2 ) - بحث ترتّب - كه در آينده مطرح خواهد شد - نيز مبتنى بر همين مسئله است كه « عبادت ، نياز به امر دارد » .