تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
« چهار جزء آن مربوط به غسلتان و مسحتان و جزء پنجم آن مربوط به قصد قربت است و معناى قصد قربت اين است كه آن چهار جزء را بايد به داعى امر متعلّق به خودشان انجام داد » نتيجه‌اش اين مىشود كه آن چهار جزء امر كه متعلّق به چهار جزء وضو شده ، امرشان عبادى است . ولى سؤال اين است كه آيا جزء پنجمى كه متعلّق به خود قصد قربت است ، عبادى است يا توصّلى ؟ پاسخ اين است كه امر متعلّق به قصد قربت ، مانند امر متعلّق به اداء دين است و حصول متعلّق آن كفايت مىكند بدون اينكه چيزى به‌عنوان قصد قربت در آن اعتبار داشته باشد . علاوه بر اين ، ما نحن فيه از اين هم بالاتر است ، زيرا اداء دين را ممكن است كسى به قصد قربت انجام دهد و ثوابى هم برآن مترتّب شود ولى قصد قربت را نمىتواند به قصد قربت انجام داد . انجام قصد قربت به داعى قصد قربت ، معنايش داعويت شىء به خودش مىباشد و اين يك امر غير معقولى است لذا مسأله‌اش با مسألهء اداء دين كاملًا متفاوت است . وقتى اين امر ، توصّلى شد ، نتيجه اين مىشود كه ما يك امرى در شريعت داشته باشيم كه چهار جزء آن عبادى و يك جزئش توصّلى باشد . و ما چنين چيزى در شريعت نشنيده‌ايم . اوامرى كه در شريعت وارد شده يا - به تمام معنا - تعبّدى است و يا - به تمام معنا - توصّلى است . ممكن است گفته شود : وقتى راه حلّ منحصر به اين معنا شد و شما قبول كرديد كه امر واحد متعلّق به مركّب ، به ابعاض مختلفى تقسيم شده و هر بعض آن به جزئى از مركّب تعلّق بگيرد ، چه مانعى دارد كه ابعاض در تعبّديت و توصّليت هم اختلاف داشته باشند و چهار جزئى كه متعلّق به غسلتان و مسحتان است تعبّدى و جزئى كه متعلّق به قصد قربت است توصّلى باشد ؟ ما در پاسخ مىگوييم : اصلًا امر غيرى صلاحيت ندارد كه عباديت متعلّق خود را درست كند ، زيرا امر غيرى نه اطاعت دارد و نه عصيان و نه استحقاق ثواب در مورد آن مطرح است نه استحقاق عقاب و داعويتى هم كه در امر غيرى وجود دارد ، داعويت به ذى المقدّمه است . هيچ‌گاه امر غيرى متعلّق به « نصب نردبان » نمىگويد : تو « نصب نردبان » را انجام بده و كارى به ذى المقدّمه نداشته باش .