تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
ده مقدّمه را انجام داده و خود را براى انجام ذى المقدّمه آماده كرده است ولى در اين هنگام موت يا نسيان بر او عارض شده و تكليف به ذى المقدّمه از او ساقط شد . امّا مكلّف ديگر هيچ‌يك از مقدّمات را انجام نداده ولى در هنگامى كه قرار بود تكليف به ذى المقدّمه توجه پيدا كند ، موت يا نسيان بر او عارض شده و تكليف به ذى المقدّمه از او ساقط شد . در اين صورت طبق بيان شما بايد گفت : « بين اين دو مكلّف ، فرقى وجود ندارد ، زيرا تكليف به واجب نفسى از هر دو ساقط شده و در واجبات غيرى هم استحقاق مثوبتى در كار نيست » . درحالىكه انسان نمىتواند اين معنا را بپذيرد و ناچار بايد بگويد : « مكلّف اوّل ، در مقابل مقدّماتى كه انجام داده استحقاق ثواب دارد امّا مكلّف دوّم - چون هيچ‌يك از مقدّمات را اتيان نكرده است - استحقاق ثواب ندارد » . جواب : ما قبول داريم كه بين اين دو مكلّف ، فرق وجود دارد ، امّا اينكه فرق ميان آن دو ، در مسألهء استحقاق ثواب و عدم استحقاق ثواب باشد ، براى ما قابل قبول نيست . بلكه اين مسئله ، مانند مسألهء تجرّى و انقياد است ، بنابراين كه در تجرّى و انقياد ، استحقاق عقوبت و مثوبت در كار نباشد و متجرّى ، فقط استحقاق يك تقبيح عقلى يا عقلايى و منقاد هم استحقاق يك تحسين عقلى يا عقلايى را داشته باشد . عقلاء كسى را كه مقدّمات را انجام داده ، شخص منقاد به‌حساب آورده و او را تحسين مىكنند امّا كسى كه مقدّمات را انجام نداده ، تحسين نمىكنند اگرچه او را تقبيح هم نمىكنند . « 1 » بنابراين فرق بين اين دو از نظر وجود تحسين عقلايى و عدم وجود آن است نه از جهت استحقاق مثوبت و عدم آن . و طبق بيانى كه ما مطرح كرديم ، در واجبات غيرى ، اصلًا صلاحيت داعويت وجود ندارد . وجود اوامر غيريه ، كالعدم است و چيزى كه وجودش كالعدم است نمىتواند منشأ استحقاق ثواب باشد . اشكال : اگر فرض كنيم كسى از فاصلهء نزديك مكّه و ديگرى از نقاط دوردست مكّه به حج رفته و مشكلات بيشترى را متحمل شده است ، آيا مىتوان گفت : « اين دو
هامش
( 1 ) - چون ضرورتى نبوده است كه مقدّمات قبلًا آماده شود .