ثواب داريم ؟ يا در موالى عرفيه ، مولايى كه مالك عبد خود مىباشد « 1 » و همهء مخارج او را تأمين مىكند ، اگر به عبد خودش فرمانى داد ، چرا در مقابل انجام آن ، استحقاق پاداش پيدا كند ؟ مولويت مولاى عرفى اقتضا مىكند كه دستور او بايد اطاعت شود ، چه رسد به مولويت خداوند متعال . پس اينكه ما خيال كنيم با انجام دو ركعت نماز صبح استحقاق ثواب و پاداش پيدا مىكنيم و همانطور كه طلبكار مىتواند دين خود را از مديون طلب كند ، ما هم مىتوانيم از خداوند مطالبهء پاداش خود را بنماييم ، اينطور نيست . اگر مولايى عرفى در مقابل انجام اوامرش پاداشهايى را جعل نكند كسى نمىتواند او را سرزنش كند ، حال خداوندى كه اين همه نعمت را در اختيار انسان قرار داده كه انسان حتى نمىتواند حقيقت گوشهاى از آنها را درك كند - چه رسد به اينكه بخواهد شكر آنها را ادا كند - اگر در شبانهروز يك تكليف نيمساعتى هم براى انسان قرار داد ، چگونه ما مىتوانيم پس از انجام آن عمل خود را مستحق ثواب دانسته و از او درخواست پاداش بنماييم ؟ واقعيت اين است كه در مورد واجبات نفسيه ، يك چنين استحقاق ثوابى وجود ندارد . خلاصه اينكه مسألهء اطاعت و عصيان و آثارى كه بر آنها مترتّب است ، مربوط به عقل است و عقل هم اين مسئله را نه تنها در مورد خداوند بلكه نسبت به جميع موالى عرفيه مطرح مىكند . در مورد موالى عرفيه ما مىبينيم كه نفس دستور مولا موجب استحقاق ثواب نيست در مورد خداوند هم همينطور است . البته فرقهايى بين مولويت موالى عرفيه با مولويت خداوند وجود دارد . از جمله اينكه مولويت و مالكيتهاى عرفى از امور اعتبارى است . اصلًا خود حرّيت و رقّيت و ملكيت از امور اعتبارى هستند ، ولى مالكيت خداوند ، بهصورت حقيقى است . آنجا عنوان خالقيت مطرح است . وقتى ما مىگوييم : « إنّا للَّه » غير از اين است كه بگوييم : « زيد ملك لمولاه » يا « هذه الدار لزيد » .
درست است كه در همهء اينها كلمهء « لام » بهكاررفتهاست ، ولى مالكيت در مورد
هامش
( 1 ) - هرچند نحوهء مالكيت مولا با نحوهء مالكيت خداوند قابل مقايسه نيست .