كرد ، زيرا در « أعتق رقبة مؤمنة » ترديدى نيست كه قيد « مؤمنة » مربوط به « رقبة » است و كسى احتمال نمىدهد كه اين قيد مربوط به هيئت « أعتق » باشد . ولى در ما نحن فيه فرض اين است كه ما نمىدانيم آيا قيد مجىء زيد مربوط به مادّه است يا مربوط به هيئت ؟ و روشن است كه اگر قيد به مادّه برگردد مسألهاى نيست و چيزى بهعنوان تقييد اطلاق - كه بر خلاف اصل باشد - وجود ندارد ، امّا اگر قيد به هيئت برگردد ، ضمن اينكه دايرهء هيئت محدود و مضيّق مىشود ، زمينهاى براى تضييق در مادّه بهوجود مىآورد ، زيرا اگر وجوب اكرام ، بعد از مجىء شد ، خود اكرام هم بعد از مجىء خواهد شد . در پاسخ مىگوييم : ما هم اين مطلب را قبول داريم ولى آيا اين زمينه را چه چيز فراهم كرده ؟ روشن است كه رجوع قيد به هيئت ، اين زمينه را فراهم كرده است و در اين صورت ، مقدّمات حكمت نمىتواند در ارتباط با مادّه تحقّق پيدا كند . زيرا اگر خود مولا از اوّل مىگفت : « مجىء زيد ، مربوط به هيئت است » شما مىگفتيد : « نتيجهء اين حرف اين است كه مادّه هم مضيّق شده است » آيا در اين صورت خلاف اصلى در مادّه تحقّق پيدا كرده است ؟ خير ، زيرا وقتى خود مولا سبب تضييق مادّه شده است ، ديگر نه اطلاقى وجود دارد و نه اصالة الاطلاقى تحقّق دارد . بهعبارت روشنتر : همانطور كه تقييد رقبه به مؤمنه مانع از اين است كه اصالة الاطلاق در « رقبة » تحقّق پيدا كند ، رجوع قيد به هيئت هم قرينه بر عدم تحقّق اصالة الاطلاق در مادّه است ولى چون اين قرينه را خود مولا آورده است ما نمىتوانيم در ارتباط با مادّه ، مسألهاى به نام خلاف اصل مطرح كنيم . اين مطلبى است كه به خود مولا مربوط است ولى مولا گاهى به صراحت « رقبهء مؤمنه » را مطرح مىكند و گاهى هم قيد را به هيئت مىزند كه لازمهاش اين است كه در ناحيهء مادّه زمينهء تقييد پيش آيد ، امّا هر دوى اينها مربوط به مولاست و ما از آن بهعنوان قرينه بر تقييد تعبير مىكنيم . در نتيجه هيچ فرقى بين ما نحن فيه و « أعتق رقبة مؤمنة » وجود ندارد . بيان اشكال و پاسخ آن بهعبارت علمىتر : در « أعتق رقبة مؤمنة » چيزى به نام
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 413
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤١٣