است . اگر معلوم واحد باشد ، علم هم واحد است و اگر معلومْ ، متعدّد شد ، علم هم متعدّد خواهد شد . نظاير علم و اراده هم تعدّد و وحدتشان تابع تعدّد و وحدت متعلّق آنهاست .
حتّى آنقدر مطلب دقيق و وسيع است كه در مورد ذى المقدّمه و مقدّمه هم همينطور است مثلًا شما « بودن بر پشتبام » را اراده مىكنيد . فرض مىكنيم « بودن بر پشتبام » مقدّمهاى غير از « نصب نردبان » ندارد . آيا وقتى ارادهء شما متعلّق به « بودن بر پشتبام » شد ، همين اراده متعلّق به « نصب نردبان » مىشود ، كه در واقع دو عمل متعلّق يك اراده مىشود ؟ خير ، در اينجا دو اراده لازم است ، كه يكى به ذى المقدّمه و ديگرى به مقدّمه تعلّق مىگيرد و مقدّميت و توقّف ، اقتضا نمىكند كه اراده واحد باشد .
خود مقدّمه بودن و ذو المقدّمه بودن دليل بر تعدّد و تغاير است . اگر مرادْ متعدّد شد ، اراده هم - بهحسب تعدّد مراد - بايد متعدّد باشد . حال كه دو مقدّمهء فوق روشن گرديد به تحليل مثالى كه ذكر كرديم مىپردازيم : كسى كه به علت تشنگى ارادهء شرب ماء مىكند و دست خود را دراز كرده آب را برمىدارد و مقابل دهان قرار مىدهد - چون مىبيند غير از اين راهى ندارد - آيا اين عمل يك مراد ديگرى است يا همان مراد به ارادهء اوّل است ؟ روشن است كه اين مسئله هم مانند مسألهء « نصب نردبان » است . همانطور كه « نصب نردبان » ارادهء ديگرى - غير از ارادهء متعلّق به « بودن بر پشتبام » - نياز داشت ، اينجا هم ارادهء ديگرى - هرچند بهعنوان مقدّميت - بايد متعلّق شود به اينكه اين شخص دست خود را دراز كرده و ظرف آب را بردارد و مقابل دهان قرار دهد . « 1 » آنوقت سؤال اين است كه الآن كه اين شخص نشسته و شرب ماء را اراده كرده است ، چرا شرب ماء تحقّق پيدا نكرده است ؟ مگر شما نمىگوييد : « اراده ، جزء اخير علت تامّه است » ؟ مخصوصاً كه در فلسفه مىگويند : « بين علّت و معلول ، فاصلهء زمانى وجود ندارد » . اين شخصى كه اينجا
هامش
( 1 ) - اگر نگوييم : « خود اينها هم افعال متعدّد هستند و ارادههاى متعدّد لازم دارند » ولى ما فعلًا به اين جهتش كارى نداريم و اينها فعل واحد هم باشند مطلب ما ثابت مىشود .