تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
تحصيل طهارت مىرود ، وجدان قبول نمىكند كه چنين شخصى هيچ اراده‌اى نسبت به صلاة نداشته است و آنچه او را به تحصيل مقدّمات تحريك كرده ، مجرّد شوقى بوده كه نسبت به صلاة داشته است و پس از تحصيل مقدّمات ، ارادهء نسبت به صلاة پيدا مىشود . واقعيت اين است كه در جايى كه فعلى متوقّف بر مقدّمه يا مقدّماتى است ، اراده و شوق مؤكّد متعلّق به ذى المقدّمه است و به دنبال آن اراده‌اى به مقدّمه تعلّق مىگيرد . اين چه ربطى به عليت و معلوليت دارد ؟ ممكن است گفته شود : چگونه اراده متعلّق به ذى المقدّمه است درحالىكه ذى المقدّمه حاصل نيست ؟ مىگوييم : ذى المقدّمه ، نياز به مقدّمه يا مقدّماتى دارد و ساعتها وقت بايد صرف شود تا مقدّمات حاصل شود . در نتيجه كلام ايشان در ارتباط با ارادهء تكوينيه - كه فرمودند : ارادهء تكوينيه به امر استقبالى تعلّق نمىگيرد - كلام درستى نيست . ايشان فرمودند : « مولا گاهى اراده مىكند فعلى را خودش مباشرتاً انجام دهد ، در اين صورت ارادهء تكوينيه تحقّق پيدا مىكند و به دنبال آن ، عمل توسط مولا انجام مىشود . ولى گاهى مولا اراده مىكند عبد كارى را از روى اراده و اختيار خود انجام دهد ، در اين صورت مولا مىبيند صدور فعل اختيارى از ناحيهء عبد در اختيار مولا نيست و فاعلش همان عبد است و معقول نيست كسى صدور فعل اختيارى از ناحيهء شخص ديگر را اراده كند . وقتى با اين مشكل مواجه شود از راه تسبيب وارد مىشود . يعنى در عبد ايجاد داعى و محرّك مىكند تا اينكه اين داعى و محرّك ، عبد را تحريك كند به اينكه اين فعل را اختياراً انجام دهد . داعى و محرّك ، همان ايجاب و الزام و دستور و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 375 | الشيخ فاضل اللنكراني