تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
مىشود به‌مجرّد ارادهء حركت عضلات - در صورت سلامت عضو و عدم مانع - مراد ما تحقّق پيدا كند و اگر اين خصوصيت كنار رفت جايى براى تحقّق اين مراد باقى نمىماند . آيا اين وقوع حركت عضلات بعد از اراده ، در همين جايى كه شرطش موجود و مانعش مفقود است و مراد شما هم مقيّد به فعليت و حاليت است ، چه دلالتى بر اين دارد كه اراده ، علت تحقّق اين مراد و جزء اخير علت تامّه است ؟ عدم انفكاك و نبودن فاصلهء زمانى بين اراده و مراد ، مبناى ديگرى دارد كه آن مبنا ربطى به مسألهء علت و معلول ندارد و آن مبنا اين است كه خداوند متعال - براساس عنايت و تفضلى كه به انسان داشته است - اعضاء و جوارح انسان را مقهور نفس انسانى او قرار داده است . يعنى اگر نفس انسان به چشم او گفت : « ببين » ، چشم انسان مثل يك عبد مأمور نيست كه احياناً در مقابل نفس انسان بايستد و بگويد : « نمىخواهم ببينم » و يا اگر به دست خود گفت : « حركت كن » در مقابل نفس انسان بايستد و بگويد : « نمىخواهم اين كار را انجام دهم » ، بلكه هرگاه انسان ارادهء ديدن كند ، چشم هم بلافاصله مىبيند و هرگاه ارادهء حركت دست بنمايد ، دست او بلافاصله حركت خواهد كرد و . . . و هيچ حالت عصيان و نافرمانى در اين‌گونه اعضا و جوارح وجود ندارد . در نتيجه در مورد ارادهء تحريك عضلات - كه روشن‌ترين موردى است كه امكان توهّم مسألهء عليت و معلوليت در آن وجود دارد - مراد انسان بلافاصله پس از اراده تحقّق پيدا مىكند و هنگامى كه واقعيت مسئله را بررسى كرديم ديديم چيزى به‌عنوان عليت و معلوليت و جزء اخير علت در اين مسئله مطرح نيست و همين موجب شده است كه بعضى خيال كنند زمانى كه چيزى بلافاصله بعد از چيز ديگرى موجود شد مسألهء عليت و معلوليت مطرح است . علاوه بر اين ، عبارت « اراده ، جزء اخير علت تامّه است » ، به اين معناست كه آنچه در علت تامّه دخالت دارد - يعنى مقتضى و شرط و عدم مانع - بايد قبل از اراده تحقّق پيدا كند ، درحالىكه در همين مثال كه ما به‌عنوان واضح‌ترين مثال براى توهّم مسألهء