اراده مىكند كه ديگرى كارى را از روى اراده و اختيار خود انجام دهد . در اين صورت ، مولا با خود مىگويد : « اگر اين فعل بنا بود از خود من صادر شود ، راه رسيدن به آن عبارت از ارادهء تكوينيه و شوق مؤكّدى است كه عضلات را بهطرف مراد تحريك مىكند . امّا اينجا كه مولا از طرفى مىخواهد فعل توسط عبد انجام شود و از طرفى مىخواهد صدور فعل از عبد ، اختيارى باشد ، مولا مىبيند : صدور فعل اختيارى از ناحيهء عبد ، در اختيار مولا نيست و فاعلش همان عبد است و معقول نيست كسى اراده كند صدور فعل اختيارى از ناحيهء ديگرى را ، لذا وقتى با اين مشكل مواجه مىشود ، مىبيند راه حلّ آن اين است كه مولا از راه تسبيب وارد شود يعنى در عبد ايجاد داعى و محرك كند كه آن داعى و محرك ، عبد را تحريك كند به اينكه فعل را اختياراً انجام دهد . داعى و محرك همان ايجاب و الزام و دستور و بعث اعتبارى است كه از ناحيهء مولا صادر مىشود . اين بعث اعتبارى ، يك جهتش مربوط به مولاست و آن اين است كه صدور اين بعث اعتبارى از ناحيهء مولا ، صدور ارادى و اختيارى است و بين اراده و مراد او هيچ تخلّف و انفكاكى وجود ندارد ، همانطور كه بين اراده و مراد ، در ارادهء تكوينيه تخلّف و انفكاك وجود ندارد . در ارادهء تكوينيه ، ارادهْ مولا را تحريك مىكرد تا مراد را خودش انجام دهد و فاصلهاى بين مراد و اراده نبود . اينجا هم آن شوق مؤكّد ، مولا به صادر كردن بعث اعتبارى تحريك مىكند كه اين بعث اعتبارى ، فعلى است يعنى الآن تحقّق دارد . طرف ديگر اين بعث اعتبارى عبارت از مأمور به است . كه در واجب معلّق ، يك امر استقبالى است كه بعداً تحقّق پيدا مىكند . در نتيجه در ناحيهء بعث مولا ، انفكاكى بين اراده و مراد بهوجود نيامده است ، امّا مولا مىبيند در عبد هيچگونه تحرّكى حاصل نشده است ، البته نه از اين جهت كه عبد بخواهد تخلّف كند ، بلكه از اين جهت كه مأمور به عبارت از مسافرت فرداست و هنوز فردايى تحقّق پيدا نكرده است . پس درحقيقت ، بعث كامل از ناحيهء مولا صادر شده است ولى در برابر اين بعث ، هيچگونه انبعاثى از ناحيهء عبد تحقّق پيدا نكرده است و بين بعث و انبعاث انفكاك حاصل شده است .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 365
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٦٥