درحالىكه - با آن بيانى كه در ارتباط با ارادهء تكوينيه مطرح شد - اينجا هم نبايد بين بعث و انبعاث فاصلهاى وجود پيدا كند همانطور كه بين بعث و ارادهء مولا كه متعلّق به بعث بود ، هيچگونه انفكاكى پيدا نشد . خلاصهء اشكال مرحوم اصفهانى به صاحب فصول رحمه الله اين شد كه انفكاك بين اراده و مراد ، هم در ارادهء تكوينيه و هم در ارادهء تشريعيه ، امر غير معقولى است . « 1 » : بيان ايشان شايد بهترين بيانى باشد كه در ارتباط با استحالهء واجب معلّق مطرح شده است بهگونهاى كه اگر بتوانيم آن را مورد مناقشه قرار دهيم ، بيانهاى ديگر بهطريق اولى مورد مناقشه قرار خواهد گرفت . ) اشكال اوّل : « 2 » كلام مرحوم اصفهانى مبتنى بر اين است كه ما ارادهء تكوينيه را آنگونه كه ايشان معنا كردند - و تعريف مشهور و مرحوم آخوند هم به همين كيفيت بود - معنا كنيم يعنى بگوييم : « اراده - كه عبارت از شوق مؤكّدى است كه محرّك عضلات بهطرف مراد مىباشد - داراى مراتب و قواى متعدّدى است ، مانند قوّهء عاقله ، قوّهء شوقيه و قوّهء عامله . خود قوّهء شوقيه هم داراى مراتبى است و وقتى به مرتبهء كمال رسيد - كه ما از آن به شوق مؤكّد تعبير مىكنيم - عنوان اراده و قصد تحقّق پيدا مىكند » . ولى آيا واقعاً اينطور است ؟ بهعبارت ديگر : آيا اراده و قصد ، مربوط به قوّهء شوقيه است ؟ طبق تعريف ايشان ، اين يك مطلب مسلّمى است . تعريفى كه مشهور براى اراده مطرح كردند ، تعريفى نيست كه آيه يا روايتى برآن
هامش
( 1 ) - نهاية الدّراية ، ج 1 ، ص 344 - 348
( 2 ) - اين اشكال ، مهمترين اشكالى است كه بر كلام مرحوم اصفهانى وارد است و اساس كلام ايشان را از بين مىبرد .