وارد شده باشد تا ما ناچار شويم تعبّداً آن را بپذيريم . بهنظر ما هيچ سنخيتى بين اراده و شوق وجود ندارد ، زيرا شوق ، هرجا تحقّق پيدا كند - هرچند مرتبهء ضعيف آنهم باشد - يك حالت انفعالى براى نفس انسان است . انسان فايدهء يك چيز را درنظر مىگيرد ، سپس تحت تأثير اين فايده قرار گرفته و حالت شوق در او پيدا مىشود و علاقهمند به آن چيز مىشود . حتّى اگر به سرحدّ عشق هم برسد ، عشقْ هم يك حالت انفعالى براى نفس انسان است . لذا در عرف از باب مثال گفته مىشود : فلان شخص وقتى از فلان كتاب تعريف كرد ، من شوق به مطالعهء آن پيدا كردم ، يعنى تحت تأثير حرف او قرار گرفتم . و لازم هم نيست كه انفعالْ از غير باشد . بلكه ممكن است از خودِ انسان باشد .
انسان وقتى فايدهء يك چيز را ملاحظه كرد و تصديق به آن فايده كرد ، علاقهمند به تحقّق آن فايده مىشود . بنابراين شوق ، يك حالت انفعالى است و حتّى اگر به مرحلهء كمال و تأكّد هم برسد از انفعالى بودن خارج نمىشود ، چون كمال و تأكّد ، حقيقت و ماهيت شىء را تغيير نمىدهد . اگر چيزى از سنخ انفعالى بود ، در تمام مراتبش انفعالى خواهد بود . « 1 » بنابراين ، شوق در هرجا باشد ، يك حالت انفعالى است . امّا آيا اراده چيست ؟ اراده ، يك حالت فعلى براى نفس انسان است . اراده يعنى نيرويى كه مؤثّر در ايجاد فعل است . بنابراين اراده يك حالت فعاله و يك نيروى عامله و نيروى فعلى بهحساب مىآيد . لذا ما در تعبيرات عرفى خودمان اين معنا را مىبينيم مثلًا رفيق شما در فكر خريدن خانه است ، يك وقت از او سؤال مىكنيد : « آيا شما ارادهء خريدن خانه نمودهاى ؟ » ، يكوقت هم از او مىپرسيد : « آيا براى شما شوق مؤكّد براى خريدن خانه حاصل شده است ؟ » ، آيا معناى اين دو عبارت يكسان است ؟ طبق بيان مرحوم اصفهانى در مورد اراده ، بايد معناى اين دو عبارت يك چيز باشد ، درحالىكه در
هامش
( 1 ) - حتّى در مسألهء وجود هم مىتوان گفت : « اگرچه بين ممكن الوجود و واجبالوجود فاصلهء بسيار است ولى وجود مضاف اليه در هر دو يك معنا دارد با اين فرق كه همين وجود ، در يك مورد وجوب پيدا كرده و در موارد ديگر اتّصاف به امكان دارد و اين اختلافها ماهيت را تغيير نمىدهد » .