تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
تحقّق پيدا مىكند » ما هم همين را مىگوييم . ما مىگوييم : « الآن شوق هست ولى اراده نيست و تعلّق شوق به امر محال هم هيچ اشكالى ندارد . اصل طبيعت شوق كه به مرتبهء ناقصه هم تحقّق پيدا مىكند ، الآن تحقّق دارد ولى اراده تحقّق ندارد ، زيرا اراده آن مرتبهء كامل است و شما كه شرط تحقّق مرتبهء كامل را آمدن فردا مىدانيد ، بنابراين اراده هم فردا پيدا مىشود و تعلّقش به مسافرت ، تعلّق به يك امر حالى مىشود ، امّا آنچه مورد بحث است اين است كه اراده الآن وجود داشته باشد ولى مرادش مقيد به زمان آينده باشد » . احتمال دوّم : مراد از شرطيت اين باشد كه امروز شوق مؤكّد به نام اراده تحقّق پيدا كرده ولى درعين‌حال ، آمدن فردا شرطيت داشته باشد براى اينكه اين شوق عضلات را به‌سوى مراد تحريك كند . ما ( مرحوم اصفهانى ) نمىتوانيم اين معنا را بپذيريم ، زيرا اين معنا به تفكيك معلول از علت برگشت مىكند و با جزء اخير بودن اراده نسبت به علت تامّه منافات دارد . شما با اين حرف ، يا مىخواهيد بگوييد : « اراده ، جزء اخير از علت نيست و در عين اينكه اراده آمده ، شرط ديگرى هم در كار است » و يا مىخواهيد بگوييد : « در عين اينكه علت ، كامل شده ولى معلول ، منفك از علت است و بين علت و معلول فاصلهء زمانى وجود دارد » . لذا ما نمىتوانيم اين معنا را بپذيريم . سپس مىفرمايد : اصولًا سببيّت اراده با سببيت ساير اسباب خارجيه فرق دارد . در اسباب خارجيه ممكن است چيزى سببيت داشته باشد ولى تأثير اين سبب موجود در خارج ، مشروط به شرطى باشد ، مثلًا وقتى گفته مىشود : « نار ، سببيت براى احراق دارد » ، ممكن است نار وجود پيدا كند ولى شرط تأثيرش در احراق - كه مثلًا عبارت از مجاورت است - تحقّق پيدا نكند ، به‌همين‌جهت نتواند تأثير در احراق كند . با اينكه هيچ نقص و كمبودى در وجود خارجى نار وجود ندارد . اما در مسألهء اراده ، كه يك طرفش ارتباط به نفس و قوهء شوقيه و طرف ديگرش ارتباط به قوّهء عاملهء پراكنده در عضلات و جوارح دارد ، جاى اين حرفها نيست . اينجا نمىتوان گفت : « قوّهء شوقيه به