تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
بلكه ممكن است به امر محالى تعلّق بگيرد . امّا اين شوق وقتى به شىء مراد تعلّق گرفت ، نفس انسان ملاحظه مىكند اگر در خارج ، مانعى از تحقّق اين شىء مراد وجود دارد ، در همين مرحلهء اوّل ، شوقْ به حالت ركود باقى مىماند و سير تكاملى ندارد . امّا اگر ملاحظه كرد كه تحقّق اين شىء مراد يك امر مقدورى است و مانعى براى آن وجود ندارد و يا اگر مانعى هم وجود دارد قابل بر طرف شدن است ، در اين صورت شوق قوّت و كمال پيدا مىكند و به حدى تكامل پيدا مىكند كه از آن تعبيرات مختلفى مىشود . گاهى از آن به اجماع تعبير مىشود ، گاهى به تصميم و عزم و گاهى به قصد و اراده . در نتيجه براى تحقّق اراده نمىتوان گفت : « الإرادة مجرّد الشوق » يا « الإرادة نفس طبيعة الشوق » ، بلكه آن مرتبهء كامل شوق كه با توجه به امكان تحقّق مراد ، وجود پيدا مىكند ، از آن به اراده و شوق مؤكّد تعبير مىشود . 3 - شوق مؤكّد داراى يك مُبْرِز هم مىباشد و آن اين است كه وقتى اين شوق به مرحلهء كمال رسيد ، بلافاصله روى قوّهء عامله - كه يكى ديگر از قواى موجود در نفس است - تأثير مىكند . قوّهء عامله ، در اعضاء و جوارح انسان به‌صورت پراكنده وجود دارد . در نتيجه شوق مؤكّد - كه عبارت از مرحلهء كامله‌اى است كه بلافاصله قوّهء عاملهء پراكنده در تمام عضلات و جوارح را به كار مىاندازد - اراده و قصد ناميده مىشود . در اين صورت آيا ممكن است در جايى شوق مؤكّد - يعنى اراده - تحقّق داشته باشد ولى در عضلات و جوارح - كه قوهء عاملهء نفس انسان است - هيچ‌گونه تأثّرى به‌وجود نيامده باشد ؟ مرحوم اصفهانى مىفرمايد : اگر ما بخواهيم بگوييم : ارادهء تكوينيه به امر استقبالى تعلّق مىگيرد » بايد بگوييم : « ارادهء تكوينيه ، هيچ‌گونه تأثيرى در اعضاء و جوارح ما نگذاشته است » . وقتى الآن اراده مىكنيم كه فردا مسافرت نماييم ، اين قوّهء شوقيه چه تأثيرى در عضلات و جوارح ما گذاشته است ؟ ما خواه ارادهء مسافرت فردا را بنماييم يا ننماييم ، مشغول كار خود هستيم و ارادهء آن تأثيرى در اعضا و جوارح ما ندارد . درحالىكه اراده ، چيزى است كه عضلات و جوارح را آرام نمىگذارد و بلافاصله قوّهء عاملهء انسان تحت تأثير قوّهء شوقيه قرار گرفته و عضلات و جوارح او براى تحقّق مراد فعاليت