مىكنند ، سپس ايشان مىفرمايد : « بههمينجهت گفتهاند : اراده ، جزء اخير از علت تامّه است » يعنى بعد از آمدن اراده ، ديگر حالت انتظار و توقّعى وجود ندارد . درحالىكه شما ( مرحوم صاحب فصول ) مىگوييد : « اراده مىآيد ، علت تامّه هم تحقّق پيدا مىكند ولى معلول تحقّق پيدا نمىكند » . آيا مىتوان بين علت و معلول تفكيك نمود ؟ چگونه ممكن است اراده كه جزء متمّم علت تامّه است ، الآن تحقّق پيدا كند ولى معلولش كه عبارت از مسافرت است فردا تحقّق پيدا كند ؟ ممكن است كسى بگويد : در اينجا معلول ، به حسب ذاتش ، تأخّر از علّت دارد يعنى معلول ، عبارت از « مسافرت مقيّد به اينكه در فردا باشد » است ، بنابراين نمىتواند قبل از فردا تحقّق پيدا كند و اگر قبل از فردا تحقّق پيدا كرد ، آن معلول نخواهد بود » . مرحوم اصفهانى در پاسخ مىفرمايد : اين حرف فسادش بيشتر از حرف اوّل - يعنى تفكيك بين علت و معلول - است . چون اين حرف بازگشتش به اين است كه « در ذات معلول ، انفكاك از علت وجود دارد » . چه فرق است بين اينكه شما بگوييد : « در ذات معلول ، تأخّر وجود دارد » يا بگوييد : « در ذات معلول ، انفكاك از علت مطرح است » ؟
درحالىكه قاعدهء عقليه حكم به عدم انفكاك مىكند و معقول نيست كه معلول ، انفكاك از علت داشته باشد . ممكن است كسى بگويد : چه مانعى دارد كه بگوييم : « ذات علت ، تحقّق دارد ولى زمان فردا بهصورت شرطيت براى تحقّق مراد مطرح است » ؟ محقّق اصفهانى رحمه الله در پاسخ مىفرمايد : در مورد شرطيت آن ، دو احتمال وجود دارد : احتمال اوّل : زمان فردا ، شرطيت داشته باشد براى اينكه مرتبهء ناقص شوق به مرتبهء كامل برسد . اين احتمال بهنظر ما ( مرحوم اصفهانى ) مانعى ندارد ولى معنايش اين است كه قبل از فردا ارادهاى وجود ندارد ، زيرا اراده ، اصل شوق و مرتبهء ناقص آن نيست بلكه اراده عبارت از مرتبهء كامل شوق است و شما هم مىگوييد : « مرتبهء كامل شوق ، فردا
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٦١