كه در باب بعث مىگفتيم : « بعث ، يك معناى حرفى است چون متقوّم به سه چيز است :
باعث ، مبعوث و مبعوث اليه » . نتيجه مىگيريم كه يوم الجمعه قيد براى همين معناى حرفى است ، نه اينكه ما آن را مقيّد كرده باشيم بلكه جملهء خبريه تمام ابعادش آينهء واقع است و در صورتى صادق است كه متكلم از خودش مايه نگذاشته باشد بلكه همان واقع را بدون كم و كاست ارائه كرده باشد . و چون در واقع تقييد وجود دارد و تقييد هم بهمعناى حرفى ارتباط دارد و ربطى به متكلّم ندارد ، چرا گناه تقييد را به گردن متكلّم بيندازيم و بگوييم : « متكلّم مىخواهد لحاظ استقلالى كند تا تقييد پيدا شود » ؟
خير ، متكلّم با لفظش همان واقعيتى را كه براى مخاطب مجهول است در اختيار او قرار مىدهد . در جملهء اسميه هم همينطور است ، زيرا : خود جملهء اسميه به تعبير مرحوم آخوند در مقام بيان هوهويت است « زيد قائم » مىخواهد بگويد : « زيد همان قائم است » ، « زيد ، اتحاد با قائم دارد » . هوهويت ، يك معناى حرفى است ، بايد طرفين باشند و بين آنها هم اتحاد وجود داشته باشد . و جملهء اسميه در مقام بيان اين معناى حرفى است ، جملهء اسميه نمىخواهد معناى « زيد » يا معناى « قائم » را در اختيار ما بگذارد . حال اگر گفته شود : « زيد قائم يوم الجمعة » ، قيد « يوم الجمعة » به همين هوهويت - كه معناى حرفى است - مىخورد و همين معناى حرفى - به حسب واقعيت - مقيّد به قيد يوم الجمعه است . پس در جمل خبريه ما نمىتوانيم اين معنا را بپذيريم كه « تقييد ، متوقف بر لحاظ استقلالى است » . زيرا تقييد ، هيچ ارتباطى به عالم لفظ و جمله و متكلم ندارد تا لحاظ استقلالى بخواهد . ب : جمل انشائيه : در مباحث جلد اوّل ، بحث مبسوطى در ارتباط با حقيقت انشاء مطرح كرديم . يكى از نظرياتى كه در ارتباط با حقيقت انشاء مطرح شد اين بود كه انشاء عبارت از
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٢٣