ما در مباحث مربوط به انشاء ، همين معنا را اختيار كرديم ، نتيجه اين مىشود كه الفاظ در باب انشاء نقش مهمى دارند بهخلاف الفاظ در باب جمل خبريه و بهخلاف الفاظ در باب انشاء بنا بر مبناى آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » . بلكه بنا بر مبناى ما - كه همان مبناى مشهور است - انشاء فقط با لفظ سروكار دارد ، اگر لفظ « بعت » نباشد مفهوم بيع نمىتواند تحقّق پيدا كند ، اگر « أنكحت » نباشد ، مفهوم نكاح نمىتواند تحقّق پيدا كند .
همچنين اگر « أكرم » نباشد ، مفهوم وجوب نمىتواند تحقّق پيدا كند . طبق اين مبنا ممكن است حلّ مسئله در ابتداى امر قدرى مشكل بهنظر آيد ، زيرا بنابراين مبنا ، انشاء وجوب ( / بعث و تحريك اعتبارى ) متقوّم به لفظ « أكرم » است و چيزى نمىتواند جاى اين لفظ را بگيرد ، در اين صورت وقتى بخواهيم هيئت را تقييد كنيم ، لازم مىآيد يك لحاظ استقلالى در مرحلهء لفظ و مرحلهء استعمال ، نسبت به معناى حرفى تعلّق بگيرد ، چون اساس انشاء در ارتباط با مرحلهء لفظ است ، درحالىكه ذات معناى حرفى ابا دارد از اين كه لحاظ استقلالى به آن تعلّق بگيرد و اگر معناى حرفى مورد لحاظ استقلالى قرار گرفت ، از حرفى بودن خارج مىشود . در اينجا براى حلّ مسئله مىگوييم : درست است كه محور و اساس در باب انشاء عبارت از لفظ است ولى اينگونه نيست كه تمام الملاك عبارت از لفظ باشد . بيان مطلب : كسى كه مثلًا مىخواهد وجوب اكرام را انشاء كند ولى ملاحظه مىكند كه مطلق وجوب اكرام داراى مصلحت ملزمه نيست بلكه وجوب اكرام در صورتى داراى مصلحت ملزمه است و متعلّق غرض مولا قرار مىگيرد كه به دنبال مجىء زيد تحقّق پيدا كند ، در اينجا اگرچه انشاء يك مسألهء لفظى است امّا درعينحال اينگونه نيست كه فقط مربوط به لفظ باشد و لفظ بهعنوان علت تامّه باشد .
اگر انشاء از دايرهء لفظ بيرون نمىرود چرا كسى كه مالك يك شىء نيست نمىتواند « بعتُ » را نسبت به آن شىء بگويد ؟ چرا غير مولا نمىتواند به عبد بگويد : « أكرم زيداً » ؟
از اينجا معلوم مىشود كه لفظْ در باب انشاء ، علت تامّه نيست بلكه در مورد انشاء هم يك پشتوانهاى از ناحيهء معنا وجود دارد ، يعنى مولا قبل از اينكه جملهء « إن جاءك زيد
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 325
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٢٥