تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
است كه اقتضاى تكليف و ايجاب مىكرده است . ما اين قسم از شرط را « شرط تكليف » مىناميم ، مثل وقت در ارتباط با صلاة ، نقش وقت آن‌قدر مهم است كه اگر وقت نماز فرا نرسيده باشد ، اين صلاة مصلحتى ندارد . به‌نظر ما اين قسمت از كلام مرحوم عراقى درست است ، شاهدش اين است كه در مقام تزاحم بين وقت و ساير شرايط ، همهء شرايط محكوم وقت مىباشند . مثلًا اگر كسى واجد الماء نيست بايد تيمم كند ، اگر قدرت بر قيام ندارد ، بايد نشسته نماز بخواند ، اگر قدرت بر جلوس ندارد ، بايد به‌صورت خوابيده نماز بخواند و حتى اگر در حال غرق شدن است بايد نماز را با كيفيت خاص خود بخواند ، اين‌ها همه براى رعايت وقت است و الّا اگر مسألهء وقت و اهميت آن نبود ، امر داير بود بين اينكه انسان در وقت نماز با تيمم بخواند يا در خارج از وقت نماز با وضو بخواند ، چرا انتقال به تيمم پيدا كند ؟ و يا در صورت دوران امر بين خواندن نماز نشسته در وقت و نماز ايستاده در خارج از وقت ، چرا لازم است نماز نشسته در وقت بخواند ؟ و . . . همهء اين‌ها به خاطر اهميت وقت است . مرحوم عراقى مىفرمايد : اهميت وقت از اين جهت است كه در واقع وقت است كه مصلحت را براى نماز مىآورد . لذا از وقت به « شرط تكليف » و يا « قيد هيئت » تعبير مىكنيم . 2 - گاهى شرايط در اصل آوردن مصلحت براى مأمور به نقشى ندارند و گويا مأمور به بدون آنها - مثلًا در عالم انشاء و قبل از مرحلهء فعليت - هم مصلحت دارد ولى اين شرايط در فعليت پيدا كردن مصلحت و تحقّق آن در خارج نقش دارند . مثلًا علم يكى از شرايطى است كه در اصل حكم انشائى نقش ندارد و براى خداوند در هر واقعه‌اى حكمى وجود دارد كه عالم و جاهل در آن مشتركند . امّا اگر اين احكام بخواهد در خارج فعليت پيدا كند ، بايد علم به آنها داشته باشيم . اين قسم از شرايط را شرايط مكلّف به ( / شرايط مأمور به ) و يا شرايط مادّه مىناميم . طهارت ، ستر ، استقبال قبله در ارتباط با نماز يك چنين نقشى دارند . يعنى طهارت نقشى در اصل مصلحت ندارد ولى در پياده شدن و فعليت مصلحت نقش دارد . مثال عرفى اين قسم از شرايط اين