تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
بيايد چون ارادهء او به يك مراد مقيّد تعلّق گرفته و اراده عبارت از شوق مؤكّدى است كه فاعل مريد را به‌جانب مراد - با خصوصيات آن - تحريك مىكند . يعنى همان‌طور كه فاعلِ مريد را به‌سوى تحصيل ذات مراد تحريك مىكند ، او را به‌سوى تحصيل خصوصيات مراد هم تحريك مىكند . در اينجا هم اگر خصوصيتِ آمدنِ دشمن به منزل انسان به‌عنوان قيد براى اكرام باشد ، بايد اين خصوصيت را هم تحصيل كند . بايد شوق مؤكّدى كه او را به‌جانب اصل اكرام تحريك مىكند ، او را به‌سوى قيد هم تحريك كند درحالىكه اين شخص تمايلى به حصول اين قيد ندارد . و يا مثلًا گاهى مريضى كه خود را در آستانهء مرگ مىبيند به پزشك مراجعه كرده و مىگويد : « اگر مىتوانى مرا نجات بده » . كسى كه مىخواهد نجات پيدا كند ، مرادش مطلق است . چيزى را كه تصديق به فايدهء آن كرده ، مطلق نجات از مرگ است ، او مىخواهد به هر وسيله‌اى باشد از مرگ نجات پيدا كند ، ولى مىبيند اين مراد اگر بخواهد در خارج تحقّق پيدا كند ، به‌صورت اطلاق نمىتواند محقّق شود ، چون هر طبيبى قادر به نجات او نيست ، لذا ارادهء او مقيّد مىشود و مىگويد : « اگر مىتوانى . . . » يعنى من اراده‌ام متعلّق شده به نجات اگر مىتوانى . پس اين « اگر » ربطى به مراد ندارد . امّا چون در اينجا مانعى وجود دارد « 1 » و نمىگذارد اراده به‌صورت مطلق به مراد تعلّق بگيرد ، مسألهء تقييد مطرح مىشود . خلاصهء كلام اين كه قيودى كه به‌حسب مقام ثبوت وجود دارند بر دو قسمند : 1 - بعضى از قيود به مادّه و مراد مربوطند . 2 - بعضى از قيود به هيئت مربوطند . توضيح اين مطلب از راه تطبيق هيئت و مادّه بر اراده و مراد بود . گفتيم : امر ، جانشين ارادهء فاعل است . در افعال مباشرى ، فاعل به ارادهء خودش متوصّل به تحقّق مراد مىشود . امّا در افعال تسبيبى به‌وسيلهء امر متوصّل به اين معنا مىشود . همان‌طور
هامش
( 1 ) - مانع اين است كه هر طبيبى نمىتواند اين مراد را ايجاد كند .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 311 | الشيخ فاضل اللنكراني