بيان ماهيت شىء معرَّف نيستند بلكه مىخواهند معناى اجمالى آن را مطرح كنند . « 1 » امّا خود ايشان اين تعاريف را مطرح نمىكنند .
1 - تعريف مشهور
مشهور مىگويند : « الواجب المطلق ، ما لا يتوقّف وجوبه على ما يتوقّف عليه وجوده . و الواجب المشروط ما يتوقّف وجوبه على ما يتوقّف عليه وجوده » . « 2 » يعنى واجب مطلق ، چيزى است كه وجوبش متوقف نيست برآن چيزى كه وجودش متوقف برآن است . و واجب مشروط ، چيزى است كه وجوبش متوقّف بر همان چيزى است كه وجودش متوقف برآن است . : ظاهر تعريف مشهور اين است كه گويا قائل به تضادّ بين اطلاق و اشتراط مىباشند ، در حالى كه ما در بحث گذشته گفتيم : « اصولًا مطلق و مشروط را با قطع نظر از مضاف اليه آن نمىتوان بيان كرد . اگر از ما سؤال كنند : « صلاة ، واجب مطلق است يا واجب مشروط ؟ » بايد ببينيم آيا صلاة در ارتباط با چه چيزى ملاحظه شده است ؟ اگر در ارتباط با وقت باشد واجب مشروط و اگر در ارتباط با طهارت باشد واجب مطلق خواهد بود . بنابراين بايد مضاف اليه آن را ملاحظه كنيم و بهلحاظ آن جواب بدهيم و هيچ مانعى ندارد كه شىء واحد ، در آنِ واحد ، هم واجب مطلق باشد و هم واجب مشروط ، همانطور كه در مورد ابوّت و بنوّت اينگونه است » . امّا ظاهر تعريف مشهور اين است كه آنان با مسألهء اطلاق و اشتراط برخورد تضادّ كردهاند . از واجب مطلق هيچ جا تعبير به واجب مشروط نمىكنند و از واجب مشروط هم
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 151
( 2 ) - رجوع شود به : حاشيهء مرحوم مشكينى بر كفاية الاصول ، كه همراه كفاية الاصول به طبع رسيده است . ج 1 ، ص 151 و قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 100