واجب مطلق خواهد بود . پس صلاة ، در آنِ واحد ، هم اتّصاف به واجب مطلق دارد و هم اتّصاف به واجب مشروط و مانعى از اجتماع اطلاق و اشتراط در زمان واحد نيست و اين از خصوصيات متضايفين است . امّا در باب تضادّ اگر بخواهيد اضافه را مطرح كنيد ، اضافه نمىتواند امتناع اجتماع را از ميان بردارد . اضافه نمىتواند جسم را در آنِ واحد ، هم معروض سواد قرار دهد و هم معروض بياض ، اگرچه علل آنها هم مختلف باشد ، مثل اينكه دو نفر با هم نزاع داشته باشند و يكى بخواهد جسم را معروض سواد و ديگرى بخواهد همين جسم را معروض بياض قرار دهد . بالاخره يا يكى از اين دو غلبه مىكند و تنها يكى تحقّق پيدا مىكند و يا هيچكدام غلبه نمىكند و هيچكدام تحقّق پيدا نمىكنند . امّا فرض اين كه هر دو موفق شوند و جسم در آنِ واحد هم معروض سواد و هم معروض بياض شود ممتنع است . امّا در متضايفان مانعى ندارد .
صلاة ، در آنِ واحد ، هم اتّصاف به اشتراط و هم اتّصاف به اطلاق دارد ، همانطور كه يك انسان ممكن است در آنِ واحد هم متّصف به ابوّت باشد و هم متّصف به بنوّت .
نسبت به فرزندش ، عنوان اب را دارد و نسبت به پدرش عنوان ابن را . در نتيجه تقابل بين اطلاق و اشتراط ، تقابل تضايف است .
تعريف واجب مطلق و واجب مشروط
مرحوم آخوند مىفرمايد : براى واجب مطلق و واجب مشروط ، تعريفات متعدّدى شده است كه اين تعريفات ، نه تعريف به حدّ است و نه تعريف به رسم و عنوان جامعيت و مانعيت در آنها مطرح نيست ، لذا اشكالاتى كه در ارتباط با جامعيت و مانعيت اين تعاريف مطرح شده ، غير قابل قبول است . بلكه هدف از اين تعاريف ، تعاريف شرحالاسمى ( / تعريف لفظى ) « 1 » است و مقصود اين است كه اين تعاريف ، در مقام
هامش
( 1 ) - مرحوم آخوند گاهى از اين تعاريف به شرح الاسم و گاهى به تعريف لفظى تعبير مىكنند .