ولى چهبسا گفته مىشود : تقسيمى كه علماى منطق براى دلالت لفظى مطرح كردهاند قابل مناقشه است . بيان مطلب : در اينكه دلالت مطابقه يك دلالت لفظى است بحثى نيست . دلالت تضمّن هم بهعنوان دلالت لفظى مطرح است و نمىتوان در مورد آن مناقشه كرد . امّا لفظى بودن دلالت التزام قابل مناقشه است . دلالت التزام عبارت از اين است كه لفظ ، به مقتضاى معناى موضوع له خود بر ملزومى دلالت كند و ما از راه اين ملزوم انتقال به لازم پيدا كنيم . در اينجا بحث شده كه آيا انتقال به لازم ، مربوط به دلالت لفظ است يا كارى به دلالت لفظ ندارد بلكه لفظ ، فقط بر ملزوم دلالت كرده است ؟ بعضى گفتهاند : انتقال به لازم هم ارتباط به مقام لفظ و دلالت لفظ دارد و نمىتوان دلالت التزامى را از اقسام دلالت لفظى خارج كرد ، بنابراين مسألهء ملازمه در باب مقدّمهء واجب ، مسألهاى لفظى است و مؤيّد آن اين است كه در تمام كتب اصولى بحث مقدّمهء واجب را در مباحث الفاظ مطرح كردهاند . امّا كسانى كه دلالت التزام را بهعنوان دلالت لفظى بهحساب نمىآورند مىگويند :
لفظ ، فقط بر ملزوم دلالت مىكند ولى عقل مىآيد و بهعنوان لازم و ملزوم بودن و مسألهء ملازمه ، به لازمْ منتقل مىشود . اگر كسى اين مبنا را اختيار كرد - كه مقتضاى تحقيق هم همين است - طبعاً مسألهء ملازمه در باب مقدّمهء واجب را بايد مسألهاى عقلى بداند . در اينجا فرق بين كلام ما و كلام حضرت امام خمينى رحمه الله در تحرير محلّ نزاع روشن مىشود و در نتيجه ثمرهاى كه بر اين فرق مترتّب است معلوم مىگردد . بيان مطلب : امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : برفرض كه ما دلالت التزام را جزء دلالات لفظيه هم بدانيم « 1 » ولى ما نحن فيه داراى خصوصيتى است كه نمىتواند مسألهء لفظى باشد ، زيرا
هامش
( 1 ) - تذكر : امام خمينى رحمه الله دلالت التزام را جزء دلالات لفظى نمىدانند . مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 1 ، ص 327 و تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 200