اصالة التخيير مطرح شود همينجا است . و همانطور كه گفتيم اصالة التخيير نمىتواند هيچ نقشى در ارتباط با اجزاء ايفا كند و طبق قاعده ما بايد قائل به عدم اجزاء شويم ، چون مأمور به با تمام خصوصياتش اتيان نشده است . البته پيدا كردن مثال در شرع براى اين مورد مشكل است و آنچه ما گفتيم بهصورت فرضى بود .
6 - اجزاء در مورد استصحاب
مهمترين اصل از اصول عمليه عبارت از استصحاب است . محقّقين و بزرگان اصوليين ، « 1 » استصحاب را بهعنوان يك اصل شرعى مىدانند نه اصل عقلى . و حتى بهعنوان اصل عقلائى هم نمىدانند كه گفته شود : « لا تنقض اليقين بالشك ، ارشاد به استصحابى دارد كه بين عقلاء مطرح است » . دليل اينكه استصحاب بهعنوان يك اصل شرعى است ، روايات معتبرى است كه در آنها فرمودهاند : « لا تنقض اليقين بالشك » . بعضى از اين روايات - مثل صحيحهء اوّل زراره - در مورد شك در بقاء وضو وارد شده است و بعضى - مانند صحيحهء دوّم و سوّم زراره - در مورد شك در بقاء طهارت ثوب وارد شده است . حال اگر ما مثلًا در اوّل ظهر شك كرديم كه آيا وضويى كه صبح داشتيم باقى است يا نه ؟ در اين صورت چنانچه ما طهارت را استصحاب كرده و با استناد به آن نماز خوانديم ، سپس در وقت يا خارج از آن معلوم گرديد كه هنگام نماز طهارت نداشتهايم آيا نمازى كه خواندهايم مجزى از واقع است بهگونهاى كه اعاده يا قضاء لازم نداشته باشد ؟ آيا از « لا تنقض اليقين بالشك » چه استفادهاى مىشود ؟ براى پاسخ به اين سؤال بايد ببينيم آيا « لا تنقض اليقين بالشك » به چه معنايى است ؟
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : فرائد الاصول ، ج 2 ، ص 563