تخصيص نسبت به واقع است دلالت مىكند مثل اينكه شارع گفته باشد : « اى كسى كه جاهل به جزئيت هستى ، من - بهعنوان اينكه شارع هستم - به تو اجازه مىدهم كه ( أقيموا الصّلاة ) را بدون سوره امتثال كنى » و اين اجازهء شارع ، با وجوب اعاده يا قضاء سازگار نيست . بنابراين در مورد برائت شرعيه حكم به اجزاء مىشود . اگر كسى فحص كامل كرد و دليلى بر جزئيت سوره پيدا نكرد و با استناد به برائت شرعيّه نماز خود را بدون سوره خواند ، سپس دليلى پيدا كرد كه بر جزئيت سوره دلالت مىكند مقتضاى برائت شرعيه عبارت از اجزاء است و اعاده و قضاء براى اين شخص واجب نيست .
4 - اجزاء در مورد اصالة الاشتغال
اصالة الاشتغال ، از محلّ بحث ما بيرون است ، زيرا بحث ما در جايى است كه عملِ انجامشده فاقد بعضى از اجزاء و شرايط بوده است درحالىكه در موارد جريان اصالة الاشتغال بايد تمام امورى كه احتمال مدخليت در مأمور به دارد ، مراعات شود و چيزهايى كه احتمال مانعيت آنها داده مىشود ترك شود . لذا در مورد اصالة الاشتغال ما به كشف خلاف برخورد نمىكنيم . بنابراين مسألهء اصالة الاشتغال از بحث اجزاء خارج است . و ما حتّى نمىتوانيم بگوييم : « اصالة الاشتغال ، اقتضاى اجزاء مىكند » ، زيرا در مورد اصالة الاشتغال ، كمبودى در مأمور به وجود ندارد ، مثلًا قول به اشتغال در دوران بين اقلّ و اكثر ارتباطى ، به اين معناست كه در مورد شك در جزئيت سوره ، عقلْ حكم به اشتغال مىكند و لازمهء حكم عقل اين است كه نماز بايد با سوره اتيان شود . در اين صورت ديگر نقصى در نماز وجود ندارد و اگر بعداً هم معلوم شد كه سوره واجب نبوده است ، بهعنوان يك مستحب در نماز واقع شده و يا حدّ اقل بهعنوان چيزى است كه وجود آن ضررى به نماز وارد نمىكند . در نتيجه در موارد اصالة الاشتغال ، اصلًا موضوع براى بحث اجزاء تحقق پيدا نمىكند تا نوبت به مباحث اجزاء برسد .