تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
كنيد ، بلكه بايد برهان اقامه كنيد . البته ما مىخواهيم بگوييم : « استدلال شما بر عليه مشهور ، يك استدلال منطقى نيست » و الّا ما كه مدّعى وجود انشائى هستيم ، براى اثبات آن دليل اقامه خواهيم كرد . ثانياً : به نظر مىرسد در كلام ايشان خلطى صورت گرفته و همان خلط باعث شده تا كلام مشهور را مورد اشكال قرار دهند ، ايشان در مورد وجودات اعتباريه فرمودند : « منشأ تحقّق وجودات اعتباريه به دست اعتباركننده و به دست شارع است » سپس كلام مشهور را مورد اشكال قرار داده و فرمودند : « الفاظ نمىتواند سبب براى اعتبار شارع شود بلكه اعتبار شارع مربوط به خود اوست » . در حالى كه مراد مشهور از تحقّق يك امر اعتبارى ، مانند بيع توسّط « بعت » ، اين نيست كه با گفتن « بعت » ملكيت شرعيه ايجاد مىشود . زيرا ملكيت شرعيه متأخّر از بيع است . و همان‌طور كه آيت اللَّه خويى « دام ظلّه » قبول دارند بايد بيعى در كار باشد تا شارع ملكيت را اعتبار كند . اما اساس اشكال اينجاست كه بحث ما در مورد خود بيع ، قبل از اعتبار شارع است . ولى ايشان آن را به مرحله بعد - يعنى مرحله اعتبار شارع - كشانده و مىفرمايد : « بعتُ نمىتواند سبب وجود اعتبار شارع شود » . اصلًا بحث ما در اين مرحله ربطى به اعتبار شارع و حتى اعتبار عقلاء هم ندارد . بلكه بحث در رتبهء مقدّم بر اين اعتبار است . سؤال : آيا در رتبهء متقدّمه ، خود اين بايع مىتواند اعتبار ملكيت كند ؟ اگر بگوييد : نمىتواند ، پس چرا شما مىگوييد : « بعت ، آن چيزى را كه در نفس بايع است و يك امر اعتبارى است ، ابراز مىكند » ؟ معناى اين حرف اين است كه بايع مىتواند ملكيت را اعتبار كند ، نه ملكيت شرعيه و نه ملكيت عقلائيه ، بلكه خودش مىتواند اعتبار ملكيت كند ، البته اين اعتبار ملكيت ، به‌ضميمهء عقد ، موضوع مىشود براى اعتبار ملكيت عقلاء و شارع . بنابراين ، شما قبول داريد كه در مرحلهء موضوع ، خود بايع مىتواند اعتبار ملكيت كند و قبول كرديد كه اين ، ربطى به شارع و عقلاء ندارد . اگر شما دايرهء اعتبار را اين‌گونه توسعه داديد - و چاره‌اى هم جز اين نداريد - ما