مىگوييم : اماره و كاشف مربوط بهصورت شك است . اگر شما يقين داريد كه اين اعتبار نفسانى تحقق دارد ، ديگر مُبرِز ، چه كارى مىخواهد انجام دهد ؟ آيا مُبْرِز ، موضوعيت دارد يا طريقيت ؟ معناى اماره و كاشف بودن الفاظ ، عبارت از طريقيت است . حال اگر ما طريقيتِ بالاترى داشته باشيم يعنى علم به ما في النفس اين زوجه يا بايع داشتيم ، يقين داشتيم كه اين بايع ، در نفس خودش ملكيت را اعتبار كرده ، يا يقين داشتيم زوجه در نفس خودش ، زوجيت را اعتبار كرده است ، ديگر چه نيازى به اين لفظ داريم ؟ آيا شما جرأت مىكنيد بگوييد اين مُبْرِزِ بالاتر كافى است ؟ خير ، كسى نمىتواند چنين حرفى بزند . در نتيجه ، الفاظ جنبهء موضوعيت دارند و اگر لفظ ، موضوعيت داشت ، معنايش اين است كه قبل از الفاظ ، چيزى تحقق پيدا نكرده است بلكه با لفظ تحقق پيدا مىكند .
آن چيزى كه به لفظ ، تحقق پيدا مىكند همان بيع - كه امرى اعتبارى است - مىباشد .
همانطور كه شارع ، بيع را اعتبار مىكند ، بايع هم به كلمهء « بعتُ » ، اين امر اعتبارى را ايجاد مىكند . و اين ايجاد امر اعتبارى به دست بايع ، كه حتماً بايد با لفظ يا شبه لفظ باشد ، وجود انشائى ناميده مىشود . در نتيجه ، نه اشكال آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » به مشهور وارد بود و نه راهحلّى كه ايشان ارائه كرده ، راه حلّ درستى است . بنابراين ، حقيقت وجود انشائى ، همان چيزى است كه مشهور و شهيد اوّل رحمه الله ذكر كردند و مراجعه به عقلاء هم آن را تأييد مىكند .
نظريهء مرحوم آخوند در ارتباط با طلبى كه معناى « أ ، م ، ر » است
پس از آنكه اجمالًا با معناى وجود انشائى آشنا شديم ، مرحوم آخوند مىفرمايد : ما عقيده داريم طلبى كه معناى « أ ، م ، ر » است عبارت از طلب انشائى است نه طلب حقيقى و نه مطلق طلب . ولى اگر شما اصرار داشته باشيد كه مادّهء امر - در مقام وضع - براى مطلق طلب وضع شده است ، ما نمىتوانيم اين معنا را انكار كنيم كه مادهء امر بهواسطهء كثرت استعمال در خصوص طلب انشائى ، انصراف به طلب انشائى پيدا كرده است . همانطور كه خود كلمهء طلب ، با اينكه ازنظر لغت ، موضوع براى مطلق طلب است