اعتباريه را نفى كنيم . بلكه مىگوييم : منشأ تحقق وجودات اعتباريه ، به دست اعتباركننده است . مثلًا در باب معاملات به معناى اعم ، اعتبار به دست شارع است و ما قبول داريم كه در بيع ، تا وقتى بعت و اشتريت نباشد شارع ، اعتبار ملكيت نمىكند . ولى بحث در اين است كه بايد بيعى باشد تا شارع تنفيذ كند ، بايد بيعى باشد تا ( أحَلَّ اللَّه ) وضعى روى آن جريان پيدا كند . بنابراين ، بيع در رتبهء متقدّم بر ( أحَلَّ اللَّه ) است . بيع در رتبهء متقدّم بر اعتبار شارع نسبت به ملكيت است و بحث ما در خود بيع است يعنى هنوز به اعتبار شارع نرسيده است . شما وجود انشائى را در اين مرحله تصوير مىكنيد و ما مىپرسيم : وجود انشائى در اين مرحله چه معنايى دارد ؟ وجود اعتبارى كه متأخر از اين مرحله است ، وجود حقيقى هم كه در باب بيع و امثال آن مفهومى ندارد . پس اينجا چه چيزى وجود دارد كه اسمش را وجود انشائى بگذاريم ، در مقابل وجود حقيقى و وجود اعتبارى ؟ « 1 » بررسى اشكال آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » بر مشهور : قسمت اوّل اشكال ايشان ، مورد قبول ما نيز هست يعنى اگر معنا بخواهد به لفظ تحقق پيدا كند و منشأ آن علقهء وضعيه باشد داراى تالى فاسد است . ولى قسمت دوم اشكال ايشان ، مورد قبول ما نيست . آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » فرمود : « اگر مراد مشهور از تحقق معنا به لفظ ، تحقق معنا با قطعنظر از علقهء وضعيه باشد ، به مشهور مىگوييم : وجود بر دو قسم است : وجود حقيقى كه تحققش دائر مدار علل تكوينيه خاصّه است و وجود اعتبارى كه به دست اعتباركننده است » . اوّلًا : ما به آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مىگوييم : شما چه دليلى داريد كه وجود بر دو قسم است ؟ بلكه ما مىگوييم : « قسم سومى هم براى وجود مطرح است و آن وجود انشائى است » . شما كه مىخواهيد حرف مشهور را جواب دهيد نمىتوانيد بر ادّعا تكيه
هامش
( 1 ) - البيان فى تفسير القرآن ، ص 409 و 410