اينكه اختصاص به امور اعتباريه - مثل معاملات بالمعنى الأعم - دارد و يا اينكه علاوه بر امور اعتباريه ، در بعضى از مفاهيمى كه داراى مصاديق حقيقيهاند نيز جريان دارد ؟
شما انسان را با طلب مقايسه كنيد . هر دو هم داراى فرد حقيقى هستند و هم داراى فرد ذهنى ولى در مسألهء انشاء ، بين آن دو تفكيك مىشود . انشاء طلب ، امكان دارد ولى انشاء انسان ، امرى غير عقلائى است . علت اين جدائى ، عقلاء هستند . عقلاء براى ماهيت و مفهوم انسان ، وجود انشائى قائل نيستند ولى براى مفهوم و ماهيت طلب ، وجود انشائى قائلند . مطلب دوم : مرحوم آخوند در اوايل همين بحث نكتهء قابل توجّهى را مطرح مىكند ، ايشان مىفرمايد : اگر ما طلب حقيقى را موضوع و مطلق الطلب و مفهوم الطلب را محمول قرار دهيم ، حمل در چنين قضيهاى ، حمل شايع صناعى خواهد بود ، همان گونه كه حمل در « زيدٌ إنسان » حمل شايع صناعى است زيرا بين موضوع و محمول ، اتحاد در وجود مطرح است . بنابراين در وجودات حقيقيهء طلب ، حمل شايع صناعى مطرح است . ولى اگر موضوع را يك وجود ذهنى و محمول را همان كلّى قرار دهيم آيا حملش چه حملى است ؟ مگر شما نمىگوييد : وجود ذهنى هم وجود همان ماهيت است ؟ مگر وجود ذهنى در عرض وجود خارجى نيست ؟ چرا ، وجود ذهنى و وجود خارجى در عرض هم و در يك رتبهاند . ولى اگر انسان متصوَّر در ذهن را موضوع و كلّى و ماهيت انسان را محمول قرار داديم حمل آن چه حملى است ؟ در اينجا بين صدر المتألهين رحمه الله و ديگران اختلاف است : مرحوم صدر المتألهين معتقد است اين حمل نه حمل اوّلى و نه حمل شايع صناعى است بلكه نوع سومى از حمل است . همينطور اگر وجود انشائى طلب - كه وجودى از ماهيت طلب است - را موضوع قرار دهيم ، و بگوييم : « الطلب الإنشائي طلب » ، حمل آن حمل شايع صناعى نيست . موضوع در حمل شايع صناعى ، بايد فرد حقيقى و مصداق واقعى محمول باشد و اگر مصداق
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٩١