ممكن است كسى بين ارادهء حقيقيه با وجود ذهنى آن اشتباه كند و بگويد : وجود ذهنى هم عبارت از تحقق طلب در ذهن است . پس چه فرقى بين اين دو هست ؟ پاسخ اين است كه وجود ذهنى طلب ، بهعنوان تصور مفهوم طلب است . ممكن است انسان هيچ اراده و طلبى نداشته باشد ولى وقتى با مفهوم اراده و مفهوم طلب برخورد مىكند بايد آن را تصور كند و به مجرّد اينكه مفهوم طلب ، مورد التفات ذهن واقع شد ، وجود ذهنى براى طلب تحقق پيدا مىكند درحالىكه واقعيت طلب و فرد حقيقى طلب - بنا بر قول ايشان كه طلب و اراده را يك چيز مىداند - ممكن است اصلًا تحقق نداشته باشد . ما كه الآن در ارتباط با طلب و اراده بحث مىكنيم ، مفهوم آن دو را تصور مىكنيم و وجود ذهنى طلب و اراده بهطور مكرّر براى ما تحقق پيدا مىكند ولى واقعيت آن دو الآن اينجا مطرح نيست . پس اشتباه نشود كه بين وجود ذهنى طلب با وجود واقعى آن فرقى وجود ندارد ، چون هر دو مربوط به نفس هستند . طلب انشائى : طلب ، داراى وجود ديگرى به نام « طلب انشائى » است كه اين قسم از وجود در ارتباط با انسان مطرح نيست . انسان ، وجود انشائى ندارد . طلب انشائى به تعبير مرحوم آخوند ، اين است كه متكلّم ، به صيغهء افْعَلْ يا به مادهء « أ ، م ، ر » و يا به خود مادهء طلب ، اين ماهيت را ايجاد كند . « 1 » البته بعداً مىگوييم كه ظرف وجود اين ماهيت ، نه خارج است و نه ذهن ، بلكه به تعبير بعضى از بزرگان فقهاء ، وعاء آن عبارت از نفس الأمر است و نفس الأمر ، اعم از واقع و ذهن است . متكلّم ، مفهوم طلب را بهواسطهء « أطْلُبُ منك كذا » يا « افْعَلْ كذا » يا « آمُرُكَ بكذا » انشاء مىكند .
اين همان جملات انشائيه هستند نه جملات خبريه . البته ما بهزودى در ارتباط با حقيقت انشاء بحث خواهيم كرد ولى در اينجا دو مطلب وجود دارد : مطلب اوّل : آيا دايرهء وجود انشائى ، همهء مفاهيم و ماهيات را شامل مىشود يا
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 93