تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
بررسى كلام مرحوم محقق قمى اين معنايى كه ايشان ذكر مىكند ، درحقيقت ، مساوق با ايجاب است در حالى كه ايجاب ، يك معنا و استعلاء معناى ديگرى دارد . ايجاب و استحباب دو قسم از طلب مىباشند . چيزى را كه انسان طلب مىكند ، گاهى مىخواهد آن چيز حتماً تحقق پيدا كند و گاهى تحقق مطلوب ، برايش رجحان دارد . ولى وجوب و استحباب ، غير از مسألهء استعلاء است . استعلاء يعنى خود را عالى ديدن و بر علوّ تكيه كردن ، اگرچه هيچ‌گونه غلظتى در قول نباشد . بله ممكن است گاهى تغليظ القول ، اماره براى استعلاء باشد ولى حقيقت استعلاء غير از تغليظ القول است . ممكن است سافل ، خيلى آرام صحبت كند ولى براى خودش مدّعى علوّ باشد . علوّ ، جهتى نفسانى است و وقتى شخصْ ادعاى علوّ مىكند ، خودش را در موضع عالى مىبيند ، مثل شخص كم‌سوادى كه خود را باسواد به‌حساب مىآورد . البته انسانى كه با نبودن علوّ ، خودش را عالى مىبيند ، گاهى عقيده هم دارد و گاهى خالى از عقيده است .

نظريهء ديگر در ارتباط با علوّ و استعلاء

بعضى گفته‌اند : مسألهء علوّ و استعلاء ، به‌صورت مانعة الخلوّ ، در معناى امر دخالت دارد ، يعنى يكى از اين دو ، كفايت مىكند ولى امر نبايد خالى از هر دو باشد . اينان در يك مورد با ما موافقند و آن در جايى است كه هم علوّ و هم استعلاء باشد ، كه در اين صورت ، امر صدق مىكند . آنچه مورد اختلاف است اين است كه استعلاء باشد ولى علوّ نباشد . اينان مىگويند ، اين صورت هم امر است ولى ما آن را امر نمىدانيم . دليلى كه اينان براى اين مطلب اقامه كرده‌اند اين است كه مىگويند : اگر شخص