ملاحظه كنيم ؟ اشكال : در اينجا گويا كسى به امام خمينى رحمه الله مىگويد : خود شما به ما ياد داديد كه اكثر قيوداتى كه در جملات است ، مربوط به هيئات است ، مثلًا « يوم الجمعة » در جملهء « ضَرَبْتُ زيداً يوم الجمعة » قيد براى مفاد هيئت ضَرَبْتُ - يعنى وقوع ضرب از متكلّم - است و اين « وقوع ضرب از متكلّم » يك معناى حرفى است . پس چطور در اين مثال ، تقييد معناى حرفى را مىپذيريد ولى در ما نحن فيه ، آن را غير ممكن مىدانيد ؟ جواب : امام خمينى رحمه الله در پاسخ اين توهّم مىفرمايد : در جملهء « ضربتُ زيداً يوم الجمعة » دو لحاظ به هيئت تعلّق مىگيرد : يكى به مناسبت اصل آن و ديگرى به مناسبت قيد آن . هيئت ، در ارتباط با گفتن « ضربتُ » داراى لحاظ آلى است ولى وقتى از اين لفظ عبور كرده و كلمهء زيد را هم مطرح كرده و خواستيم « يوم الجمعة » را ذكر كنيم ، برمىگرديم و همان هيئتى را كه قبلًا در گفتن « ضربت » به نحو غير استقلالى ملاحظه كرديم ، به نحو استقلالى ملاحظه مىكنيم تا بتوانيم آن را مقيّد به « يوم الجمعة » بنماييم ، در اينجا مانعى ندارد زيرا در دو مرحله است : يك مرحله ، اوّل كلام و يك مرحله ، آخر كلام . امّا در ما نحن فيه ، فقط يك كلمه داريم به نام هيئت افعل ، كه اين كلمه مركب از مادّه و هيئت است . مادّهء آن خارج از بحث است ، « 1 » هيئت آنهم داراى معناى حرفى است و غير از اين هم چيز ديگرى وجود ندارد . چگونه مىشود هيئت را در آنِ واحد ، هم به صورت استقلالى ملاحظه كنيم و هم به صورت تبعى ؟ بله اگر قيد « مكرّراً » در عبارت متكلّم وجود داشت و مثلًا مىگفت : « ادخل السوق مكرّراً » مانعى نداشت كه ما بگوييم : « هيئت در ادخل به لحاظ معناى حرفى استعمال شده و وقتى به « مكرّراً » رسيدهايم يك لحاظ استقلالى ثانوى نسبت به هيئت در نظر مىگيريم » . امّا فرض اين است كه كلمهء « مكرّراً » را در عبارت نداريم . ما هستيم و مجرّد هيئت افعل - چون مادّه از بحث خارج است - و هيئت افعل هم داراى معناى حرفى
هامش
( 1 ) - چون فرض ما روى هيئت است .