لا مطلوبة و لا غير مطلوبة « 1 » و معناى اين حرف - به نظر مرحوم آخوند - « 2 » اين است كه طلب « 3 » نمىتواند به نفس ماهيت تعلّق بگيرد و الّا اگر به خود ماهيت متعلّق شود با « الماهية من حيث هي . . . » مغايرت پيدا مىكند » . حال ممكن است كسى به اين حرف مرحوم آخوند استناد كرده و بگويد : بعث و تحريك اعتبارى ، به ماهيت تعلّق نمىگيرد بلكه به ايجاد ماهيت تعلّق مىگيرد و ايجاد ماهيت ، قابل تكثير و تعدّد است . نفس ماهيت ، شىء واحد است و قابل تكثير نيست ولى وجود قابل تكثير است . ماهيت واحد را نمىتوان ماهيات ناميد ولى از وجودات يك ماهيت ، به وجودات تعبير مىشود . پس معلوم مىشود كه در مرحلهء ايجاد ، تعدّدْ وجود دارد ، در اين صورت چه مانعى دارد كه كلمهء تكرار به عنوان قيدى در ارتباط با مفاد هيئت باشد و بگوييم : چون ايجاد ماهيت ، قابل تعدّد است ، بعث و تحريك هم مكرّر است . جواب : « 4 » اوّلًا : شما كلمهء ايجاد را از كجا آوردهايد ؟ شما مىگوييد : « البعث و التحريك إلى إيجاد الطبيعة » ظاهر كلام شما اين است كه ما بعد إلى بايد مفاد مادّه باشد ، زيرا هيئت افعل ، براى بعث و تحريك به مفاد مادّه است . و ما اين حرف را جواب داديم . ما گفتيم :
سكّاكى مىگويد : « مصدر مجرّد از لام و تنوين ، بر چيزى غير از نفس ماهيت دلالت نمىكند » ، يعنى كلمهء وجود همراه آن نيست . بحثهاى مفصّلى كه در ارتباط با أصالة الوجود و أصالة الماهية مطرح شده ، دليل بر اين است كه وجود و ماهيت ، دو مطلب مىباشند . بنابراين وقتى مفاد مصدر عبارت از نفس ماهيت شد ، چرا شما به هيئت افعل كه مىرسيد ، مىگوييد : « مفاد آن ، بعث و تحريك به ايجاد ماهيت است » ؟
هامش
( 1 ) - بداية الحكمة ، ص 53
( 2 ) - بعداً خواهيم گفت كه اين معنايى كه مرحوم آخوند از اين جمله برداشت كرده خلاف چيزى است كه مورد نظر فلاسفه بوده است .
( 3 ) - و به تعبير ما : بعث و تحريك اعتبارى .
( 4 ) - جواب اوّل از حضرت استاد « دام ظلّه » و جواب دوم از حضرت امام خمينى رحمه الله است .