كلمهء ايجاد را از كجا مىآوريد ؟ آيا ايجاد ، در معناى مادّه مطرح است ؟ خير ، مفاد مادّه عبارت از نفس ماهيت است . آيا ايجاد در مفاد هيئت مطرح است ؟ خير ، مفاد هيئت عبارت از بعث و تحريك است . و اگر بگوييد : « ايجاد ، در مفاد هيئت مطرح است ، زيرا براى تحقّق امتثال ، راهى جز مسألهء ايجاد نداريم » جوابش اين است كه مقام امتثال ، غير از مقام تعلّق تكليف است . امتثال ، با وجودْ تحقّق پيدا مىكند ولى مرحلهء تعلّق تكليف ، در ارتباط با ماهيت است . اگرچه امتثال ، بدون وجودْ تحقّق پيدا نمىكند ولى وجود نقشى در متعلّق تكليف ندارد . ثانياً : امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : ما پاى ايجاد را به ميان مىآوريم و مىگوييم :
« البعث و التحريك إلى إيجاد الطبيعة » ولى قائل به تكرار مىگويد : « مكرّراً » . درحالىكه هيئت ، داراى معنايى حرفى است . معناى حرفى - همانطوركه در بحث حروف گفتيم - معنايى است كه هيچگونه استقلالى براى آن وجود ندارد و لحاظ استقلالى به آن تعلّق نمىگيرد ، نه در مرحلهء ذهن و نه در مرحلهء خارج و نه در مرحلهء تشكيل كلام . « 1 » بلكه معانى حرفيه ، همواره به عنوان حالت و آلت براى غير ملاحظه مىشوند . امام خمينى رحمه الله مىفرمايد : اگر ما تكرار را به عنوان قيدى در ارتباط با مفاد هيئت بياوريم ، با توجه به اينكه هيئت ، معناى حرفى است ، لازم مىآيد كه در استعمال واحد ، هيئت را به عنوان آلت براى غير ملاحظه كنيم و با توجه به اينكه مىخواهيم هيئت را مقيّد به تكرار كنيم لازم مىآيد كه در همان استعمال ، هيئت را استقلالًا ملاحظه كنيم .
چگونه مىشود در استعمال واحد ، ما براى هيئت ، هم لحاظ آلى و هم لحاظ استقلالى
هامش
( 1 ) - ما در توضيح كلام امام خمينى رحمه الله به تبعيت از مرحوم كمپانى گفتيم : آنچه شايع شده كه « وجودات ، يا جوهر است و يا عرض » درست نيست بلكه ما وجود سومى هم داريم كه مقام آن نه تنها از جوهر بلكه از عرض هم پايينتر است زيرا عرض نياز به يك موضوع و معروض دارد ولى وجودات قسم سوم نياز به دو شىء دارند . ما وقتى واقعيت « زيد في الدار » را بررسى مىكنيم مىبينيم واقعيت ظرفيت دار براى زيد - نه مفهوم آنهم - نياز به زيد دارد و هم نياز به دار ، به گونهاى كه اگر يكى از اين دو وجود نداشته باشد ، واقعيت ظرفيتْ تحقّق ندارد .