تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
واجب مقيّد است ، پس مقسم اين‌ها چيست ؟ شما مىگوييد : « الواجب إمّا نفسيّ و إمّا غيريّ » ، اگر چيزى به عنوان مقسم قرار گرفت و داراى دو قسم شد ، بايد علاوه بر اينكه مقسم ، در هر دو قسم وجود دارد ، بين آن دو قسم نيز تباين و تخالف وجود داشته باشد و هر قسمى نيز - در ارتباط با مقسم - داراى خصوصيت زايدى باشد و نمىتوان تصور كرد كه بين قسم و مقسم ، هيچ‌گونه اختلافى وجود نداشته باشد . درحالىكه شما وقتى واجب را مقسم قرار داده و آن را به نفسى و غيرى تقسيم مىكنيد ، چنانچه بگوييد : « واجب نفسى ، واجب مطلق و واجب غيرى ، واجب مقيّد است » واجب غيرى ، با مقسم مغايرت پيدا مىكند ولى واجب نفسى ، هيچ‌گونه مغايرتى با مقسم نخواهد داشت و به عبارت ديگر : واجب نفسى هم به عنوان مقسم و هم به عنوان قِسم قرار گرفته است و چنين چيزى غير قابل تصوّر است . در ارتباط با تقسيم واجب به تعيينى و تخييرى نيز همين مطلب جريان دارد . شما وقتى مىگوييد : « الواجب إمّا تعييني و إمّا تخييري » و سپس واجب تعيينى را به واجب مطلق و بدون قيد و شرط معنا مىكنيد ، لازمهء اين حرف اين است كه بين قسم - يعنى واجب تعيينى - و مقسم - يعنى مطلق واجب - هيچ‌گونه مغايرتى وجود نداشته باشد . و اين معنا قابل تصور نيست كه چيزى مقسم باشد و در عين حالى كه مقسم است ، قسم براى همان مقسم هم باشد . در مسألهء تقسيم واجب به عينى و كفائى نيز همين اشكال جريان دارد .

دفاع محقق كمپانى رحمه الله از مرحوم آخوند

محقق كمپانى رحمه الله « 1 » ، در مقام توجيه كلام مرحوم آخوند برآمده و مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - محقق كمپانى رحمه الله از بزرگان شاگردان مرحوم آخوند و صاحب حاشيهء معروفى بر كفاية الاصول - به نام « نهاية الدراية » - مىباشد كه قسمت مهمّى از اين حاشيه را در زمان حيات مرحوم آخوند نوشته است ، مؤيّد اين مطلب اين است كه در چاپ‌هاى اوّل اين كتاب بعد از كلمهء « قوله » عنوان « دام ظلّه » را نوشته است .