ملكه وجود دارد ؟ ما بگوييم : اين سؤال شما درست نيست ، شما بايد بگوييد : آيا بين علم به فلان چيز و جهل به آن ، تقابل عدم و ملكه وجود دارد ؟ اگر اينطور شد ما بايد بگوييم : در بعضى از مواردِ علم و جهل ، تقابل ملكه و عدم وجود دارد و در بعضى از مواردش چنين تقابلى نيست . آنجايى كه مسألهء كُنه ذات پروردگار مطرح است ، علم و جهلش تقابل ملكه و عدم ندارد ، زيرا بشر با وصف امكانى بودنش ، قابليت احاطهء علمى به كُنه ذات پروردگار را ندارد . آيا وقتى بعضى از موارد علم و جهل - كه خيلى هم نادر است - به اين صورت است ، ما نمىتوانيم به صورت مطلق ، روى علم و جهل حكم كرده و تقابل آن دو را تقابل ملكه و عدم بدانيم ؟ آيا بايد متعلّق علم و جهل را ملاحظه كنيم و اگر متعلّق آن ، مسألهء كُنه ذات پروردگار بود ، تقابل آن را ايجاب و سلب بدانيم و اگر موارد ديگر - كه اكثر موارد است - بود ، تقابل را تقابل ملكه و عدم بدانيم ؟ واقعيت مسئله اينگونه نيست ، ما در تقابلها ، قابليتهاى شخصيّه و موارد خاصّه را ملاحظه نمىكنيم بلكه نوع قابليت را ملاحظه مىكنيم . و ما وقتى مسئله را در ارتباط با نوع بررسى مىكنيم مىبينيم بين علم و جهل تقابل ملكه و عدم وجود دارد زيرا انسان قابليت احاطهء علمى به اكثر اشياء را دارد . ما بايد مسئله را اينگونه ملاحظه كنيم و الّا اگر بخواهيم قابليتهاى شخصيّه را مورد ملاحظه قرار دهيم ، لازمهاش اين است كه كسى حق نداشته باشد از تقابل علم و جهل سؤال كند و كسى هم حق نداشته باشد جواب مطلق تقابل علم و جهل را بدهد بلكه بايد از سائل بپرسد : « علم و جهلى كه تقابلش را مىپرسيد ، نسبت به چه چيزى است ؟ » درحالىكه چنين مسألهاى مطرح نيست بلكه سؤال و جواب ، روى مطلق تقابل علم و جهل است و اين كشف مىكند كه در تقابل بايد روى قابليت نوعيه حساب باز كرد . در اين صورت ، نتيجه اين مىشود كه بعضى از مواردى كه جانب ملكه امتناع دارد ، لازمهاش اين نيست كه جانب عدم هم امتناع داشته باشد . تقابل بين مطلق جهل و مطلق علم ، تقابل عدم و ملكه است و لازمهء چنين چيزى اين نيست كه اگر در يك موردى - مثل مسألهء كُنه ذات پروردگار - جانب علم ، امتناع پيدا كرد ، جانب جهل هم
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 400
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٠٠