بعضى از موارد علم - مثل علم به كُنه ذات پروردگار - داراى امتناع است و بشر با تمام استعدادى كه دارد ، نمىتواند علم به كُنه ذات پروردگار پيدا كند . موجود ممكن در مرتبه و سطحى قرار گرفته كه نمىتواند احاطهء علمى به حقيقت ذات واجب پيدا كند ، اگرچه اصل وجود صانع را مىتواند بالفطره و با دليل درك كند . حال شما كه مىگوييد :
« هرجا وجود ملكه ممتنع شد ، عدمش هم ممتنع است » پس بايد وقتى علم به كُنه ذات پروردگار ممتنع است ، عدم آن - يعنى جهل به كُنه ذات پروردگار - نيز ممتنع باشد ، زيرا تقابل بين جهل و علم ، تقابل عدم و ملكه است و هرجا وجود ، ممتنع شد بايد عدمش هم ممتنع باشد . درحالىكه جهل به ذات پروردگار ، نه تنها استحاله ندارد بلكه ضرورت هم دارد ، يعنى حتماً تحقّق دارد . مورد ديگرى كه آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » به عنوان نقض مطرح مىكند ، مسألهء قدرت طيران به آسمان در مورد انسان است . قدرت طيران به آسمان در مورد انسان استحاله دارد « 1 » ، در اين صورت بايد - روى بيان مرحوم آخوند و مرحوم نائينى - عدم قدرت نيز استحاله داشته باشد ، زيرا تقابل بين قدرت و عدم آن ، تقابل ملكه و عدم است . درحالىكه عدم قدرت طيران انسان به آسمان ، نه تنها امتناع ندارد بلكه ضرورت هم دارد ، البته همانطوركه امتناع ، امتناع عادى است ، ضرورت هم ضرورت عادى است نه عقلى . اين مثالها به عنوان نقض بود اگرچه مناقشه در اين مثالها ممكن است ولى عمده ، جواب حلّى آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » نسبت به كلام مرحوم آخوند و مرحوم نائينى است . 2 - جواب حلّى : آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مىفرمايد : ما كه مسألهء عدم و ملكه را مطرح مىكنيم ، آيا در ارتباط با قابليتهاى شخصّيه مطرح مىكنيم ؟ به عبارت ديگر : آيا ما مسألهء عدم و ملكه را نسبت به هر مورد خاصّى مىسنجيم ؟ به اين معنا كه اگر از ما سؤال كردند : آيا بين علم و جهل ، تقابل عدم و
هامش
( 1 ) - البته استحالهء آن استحالهء عادى است نه عقلى .