عبادت ، با نيت قصد قربت بهوجود مىآوريد ، پس چگونه مىگوييد : شارع نمىتواند اعتبار قصد قربت را بيان كند ، نه بهصورت جزئيت و نه بهصورت شرطيت ؟ آيا اين حرف را مىتوان قبول كرد ؟ عقول ناقص ما از كجا مىتواند بفهمد كه فلان چيز عبادت است يا فلان چيز عبادت نيست ؟ بايد از راه بيان ادلّهء شرعيه و تبيين شارع اين مسائل را به دست آوريم . اين يك اشكال كلّى به مرحوم آخوند است كه با قطعنظر از اشكالاتى كه به جواب از اين « إن قلت » وارد است ، خود اين مسئله ، انسان را به نادرست بودن كلام مرحوم آخوند ، مطمئن مىكند . خلاصه اينكه اگر ما نتوانيم از همهء حرفهاى مرحوم آخوند جواب بدهيم ولى نتيجهء ايشان را نمىتوانيم بپذيريم ، ما نمىتوانيم قبول كنيم كه شارع ، نسبت به قصد قربت ، دستش بسته است ، همهء اجزاء و شرايط را مىتواند بيان كند ولى قصد قربت را نمىتواند بيان كند . آنچه گفتيم در ارتباط با اصل كلام مرحوم آخوند بود ولى در كلام ايشان نكات ديگرى نيز وجود دارد كه بايد مورد بررسى قرار گيرند :
بررسى ساير نكات كلام مرحوم آخوند
ايشان فرمود : « اگر عباديت امر اوّل - كه متعلّق به صلاة است - را احراز كرديم ، چه نيازى به امر دوم داريم ؟ و اگر در عباديت آن شك كرديم ، عقلْ مستقلًا حكم مىكند كه در موارد شك در تعبّديت و توصّليت ، بايد قصد قربت را رعايت كرد ، زيرا اشتغال يقينى برائت يقينى مىخواهد و تا وقتى ما قصد قربت را نياوريم ، يقين به برائت برايمان حاصل نمىشود » . بهنظر ما اين كلام مرحوم آخوند داراى اشكال است ، زيرا : اوّلًا : در مورد شك در تعبّديت و توصليّت ، ممكن است شارع بيان نكند ولى ما