خارجى است نه مربوط به مرحلهء تصوّر . هر دوى آنها در مقام تصور ، مقدور مىباشند .
همانطور كه شما مىگوييد : « فرض محال ، محال نيست » . يعنى تصور محال و وجود ذهنى دادن به آن ، محال نيست . و نيز وقتى مىگوييد : « شريك الباري ممتنع » ، بدون شك به « شريك البارى » وجود ذهنى دادهايد و الّا نمىتوانستيد آن را موضوع قرار دهيد . محال بودن « شريك البارى » به حسب وجود خارجى است و به حسب وجود ذهنى ، هيچ استحالهاى ندارد . بنابراين اگر مقصود شما از مفروض الوجود ، عبارت از تصور وجود است - كه ظاهر عبارت هم همين است - در اين صورت نبايد بين زوال شمس و طهارت ثوب فرقى وجود داشته باشد ، زيرا هر دو قابل تصور ذهنى هستند و آنچه در زوال شمس غير مقدور است تحقق خارجى آن مىباشد » . اما اگر مقصود شما از مفروض الوجود ، همان وجود خارجى باشد ، مىگوييم : قبول داريم كه در وجود خارجى ، بين زوال شمس و طهارت ثوب ، فرق وجود دارد . خارجيّت زوال شمس ، غير مقدور و خارجيت طهارت ثوب ، مقدور است . ولى اشكال اين است كه شما نبايد قصد الأمر را در رديف زوال شمس قرار مىداديد بلكه بايد آن را در رديف طهارت ثوب قرار دهيد ، زيرا همانطور كه طهارت ثوب ، مقدور است ، قصد الأمر هم مقدور است . ولى شما مىگوييد : « طهارت ، با قطعنظر از امر هم مقدور است » ، مىگوييم : اين ديگر فرقى نمىكند . آنچه ما مىخواهيم مقدوريت در ظرف امتثال است و اين مقدوريت ، از هر ناحيهاى تحقق پيدا كند - هرچند از ناحيهء امر باشد - فرق نمىكند . در نتيجه دليل مرحوم نائينى هم به نظر ما تمام نيست . نتيجهء بحث از مباحث گذشته معلوم گرديد كه هيچيك از ادلّهء چهارگانهاى كه براى اثبات استحالهء ذاتى اخذ قربت در متعلّق امر ، اقامه كردهاند تمام نيست .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 319
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣١٩