از اينجا ما به يك ضابطهء كلى مىرسيم و آن اين است كه قضاياى حقيقيهاى رجوع به قضيّهء شرطيه مىكند كه در آنها مكلّف ، علاوه بر مكلّف بودن - كه عنوان عامى است - داراى عنوان خاص ديگرى هم باشد و بهعبارت ديگر : خصوصيت ديگرى ، زايد بر عنوان مكلّف بودن ، در ثبوت آن تكليف اخذ شده باشد . مرحوم نائينى در اين زمينه اصطلاح خاصى را به كار برده كه در خيلى از موارد مفيد است ، ايشان مىگويد : در بعضى تكاليف ، علاوه بر اصل تكليف ، يك موضوع داريم و يك متعلَّق . « 1 » مراد از متعلَّق ، چيزى است كه تكليفْ به آن تعلّق مىگيرد - كه ما از آن به مأمور به تعبير مىكنيم - ولى موضوع تكليف ، عبارت از عنوان خاصى است كه تكليف ، روى آن عنوان گذاشته شده است ، مثلًا در آيهء حجّ ، ( للَّه ) تكليف را و ( حجّ البيت ) متعلّق تكليف را و ( من استطاع إليه سبيلًا ) موضوع تكليف - يعنى كسى كه تكليف بر او قرار داده شده - را بيان مىكند . « من استطاع » عنوان خاصى است كه زايد بر عنوان مكلّف بودن است . ارجاع اينگونه قضاياى حقيقيّه به قضيّهء شرطيّه مانعى ندارد . و اگر كسى آيهء ( للَّه على الناس . . . ) را به معناى « أيّها الناس إذا استطعتم يجب عليكم الحجّ » تفسير كند ، كسى به او اشكال نخواهد كرد . اما در ( أقيموا الصّلاة ) ما يك تكليف داريم كه مفاد هيئت افْعَلْ است . تكليف همان وجوب است كه از آن به بعث و تحريك اعتبارى تعبير مىكنيم . و يك مكلّف به ( يا متعلّق ) داريم كه عبارت از « إقامة الصلاة » است ولى در اينجا چيزى بهعنوان موضوع نداريم . موضوع ، عبارت از يك عنوان خاص است و ما در اينجا عنوان خاصى نداريم تا بتوانيم آن را بهصورت قضيّهء شرطيه درآوريم . ( أقيموا الصلاة ) را چگونه مىتوان بهصورت قضيّهء شرطيه درآورد . ؟ معناى « أيّها المكلّفون يجب عليكم إقامة الصلاة » كه ديگر شرط و جزاء ندارد كه ما بگوييم : ( أقيموا الصلاة ) هم رجوع به قضيّهء شرطيه مىكند .
هامش
( 1 ) - فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 145